<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>علم ارتباطات </title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/</link>
<description>Communication Science</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 16 Oct 2009 07:58:17 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روش شناسی مطالعات سینمایی</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A name=OLE_LINK6&gt;&lt;/A&gt;&lt;A name=OLE_LINK5&gt;&lt;/A&gt;&lt;A name=OLE_LINK2&gt;&lt;/A&gt;&lt;A name=OLE_LINK1&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;گفتگو با دکتر &quot;غلامرضا آذری&quot;: روش شناسی مطالعات سینمایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;A name=OLE_LINK3&gt;تاریخ پژوهش‌های سینمایی حرکتی است از روش‌های کمی به سوی روش‌های کیفی و از سوی روش‌های کیفی به سمت روش های ترکیبی و امروزه به سمت رقمی شدن محض در تحقیقات سینمایی می رویم. در هزاره ی سوم و قرن بیست و یکم، سینما در ابعاد دیجیتالی و رقمی شده و با سرعت نور زیاد دیده می شود. برای قیاس روند تاریخی کاربرد روشهای پژوهشی در مطالعات سینمایی میان ایران و جهان با دکتر &quot;غلامرضا آذری&quot;، استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز، گفتگو کردیم تا از زبان ایشان سیر روشهای پژوهشی را در مطالعات سینمایی را از ابتدا تا به حال مرور کنیم... &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 07:58:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صطلاح فلسفه تحلیلی نیاز به ایضاح مفهومی دارد و معمولاً سه معنا را در دل خود نهان دارد: فلسفه تحلیلی به‌مثاله آموزه، فلسفه تحلیلی به‌مثابه روش و فلسفه تحلیلی به‌مثابه سنت.&lt;BR&gt;آموزه‌هایی که فلسفه تحلیلی لقب می گیرند پوزیتویسم منطقی و اتمیسم منطقی هستند. با دقت کمتر این اصطلاح به فلسفه زبان رایج و فلسفه حس مشترک یا تلفیقی از این فلسفه‌ها اشاره می کند. این کاربرد تا دهه ۱۹۵۰ برقرار بود و این زمانی بود که اکثر فیلسوفان تحلیلی به صورت مشترک به طرحها و برنامه های مشخص و محدودی با مضامین مشترک می‌پرداختند. با این همه هم‌اکنون بسی گمراه کننده است که این مکاتب را به‌تمامی با عنوان فلسفه تحلیلی مشخص کنیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 22:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;دکتر غلامرضا آذری در اولین نشست هم اندیشی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نویسندگان وبلاگ علوم ارتباطات دانشگاه  آزاد واحد تهران مرکزی عنوان کرد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;راه اندازی وبلاگ علوم ارتباطات &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt; حرکت در مسیر خردورزی و فرهنگ سازی است &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;اولین نشست هم اندیشی نویسندگان وبلاگ علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی برگزار شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این هم اندیشی که با حضور موسسان و نویسندگان وبلاگ برگزار شد دکتر غلامرضا آذری از اساتید گروه ارتباطات دانشگاه ، سخنرانی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دکتر آذری ضمن بررسی  وضعیت فعلی فعالیت های علمی دانشجویان ضمن بیان لزوم ترویج و گسترش فعالیت های فوق برنامه در دانشگاه ، راه اندازی وبلاگ علوم ارتباطات را گامی در جهت فرهنگ سازی نامید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی با بیان راهکارهای عملی در خصوص پربارتر نمودن فضای مجازی ، مشارکت گسترده اساتید و دانشجویان دانشگاه را در اینخصوص خواستار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دکتر آذری برگزاری نشست های علمی و نقد و بررسی  در زمینه های مختلف از جمله سینما ، تلویزیون ، رادیو و مطبوعات با حضور متخصصان و فعالان این رسانه ها را یکی از راهکارهای برون رفت از وضعیت فعلی دانست .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 22:33:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقدمه يي بر فلسفه ي تحليلى و فلسفه ي زبان</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مقدمه يي بر فلسفه‌ي تحليلي و فلسفه‌ي زبان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نوشته:&lt;/FONT&gt; ک.س دانلان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;ترجمه:&lt;/FONT&gt; شاپور اعتماد - مراد فرهادپور &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روشهايى كه طى بخش اعظم قرن بيستم بر فلسفه در بريتانيا و در دهه‏هاى اخير بر فلسفه در آمريكا حاكم بوده است‏به اين دليل تحليلى و معطوف به زبان خوانده شده است كه تحليل چگونگى بيان مفاهيم در زبان، مساله اصلى اين دو سنت فلسفى بوده است. با آنكه استراليا و كشورهاى اسكانديناوى نيز سهمى در توسعه اين نهضت فلسفى داشته‏اند، ولى خارج از كشورهاى يادشده، اين سنت فلسفى پيروان اندكى داشته است. به رغم وحدت نظر اين سنت، فرد فرد فلاسفه و نهضتهاى پيرو آن، در باب اهداف و روش‏شناسى فلسفه، غالبا به شكلى حاد، با يكديگر اختلاف نظر داشته‏اند. براى مثال، لودويك ويتگنشتاين (فيلسوف كمبريجى اطريشى‏الاصل) كه پيش از نيمه قرن بيستم يكى از چهره‏هاى اصلى اين سنت‏بود، نمونه منحصربه فردى در تاريخ فلسفه به شمار مى‏آيد. او طى دو دوره از خلاقيت فلسفى بسيار بانفوذ خود توانست دو نظام فلسفى متفاوت بر پا كند كه مضمون اصلى دومى نفى و استدلال منسجم برضد نظام اول بود. مع‏هذا هم اثر اصلى ويتگنشتاين دوره اول (رساله منطقى فلسفى، 1922) و هم اثر اصلى دوره دوم او (تحقيقات فلسفى، 1953) از زمره نمونه‏هاى برجسته فلسفه تحليلى به شمار مى‏آيند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;افزون بر اين، غالبا اهداف متفاوتى براى مطالعه فلسفى زبان وضع شده است. برخى فلاسفه، از جمله برتراند راسل و ويتگنشتاين دوره اول، بر اين قول بوده‏اند كه ساختار ضمنى، (underlying structure) زبان‏ساختارجهان را بازمى‏تابد. براساس اين قول، فيلسوف مى‏تواند با تحليل زبان به حقايقى مهم در باب واقعيت نائل آيد. اين نظريه تصويرى زبان، (picture theory of language) ،به رغم نفوذش، امروزه از جانب فلاسفه تحليلى عموما باطل قلمداد مى‏شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكى ديگر از مناقشات اصلى اين است كه آيا زبان روزمره ناقص، مبهم، گمراه‏كننده، و حتى بعضى اوقات متناقض است‏يا خير. از اين رو برخى از فلاسفه تحليلى تاسيس زبانى «ايدئال‏» را مدنظر قرار داده‏اند: زبانى دقيق و فاقد ابهام و داراى ساختارى شفاف. الگوى عام چنين زبانى غالبا [زبان] منطق نمادى بوده است كه توسعه آن در قرن بيستم نقشى محورى در فلسفه تحليلى ايفا كرده است. قول بر اين بود كه تاسيس چنين زبانى مى‏تواند بسيارى از مناقشات سنتى فلسفه را خاتمه بخشد، مناقشاتى كه منشا آنها ساختار گمراه‏كننده زبانهاى طبيعى قلمداد مى‏شد. اما در قطب مخالف، برخى از فلاسفه معتقد بودند كه بسيارى از مسائل فلسفى از كم‏توجهى نسبت‏به آنچه مردمان به طور روزمره در موقعيتهاى مختلف بيان مى‏كنند، سرچشمه مى‏گيرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فلاسفه تحليلى به رغم اين اختلاف‏نظرها در بسيارى موارد متفق‏القول‏اند. براى مثال، غالب اين فلاسفه توجه خود را به مسائل فلسفى خاصى چون مساله استقراء معطوف كرده‏اند، و يا آنكه مفاهيم معينى چون مفهوم حافظه يا هويت‏شخصى، (personal identity) را مورد مطالعه قرار داده‏اند بدون آنكه نظامهاى متافيزيكى جامعى وضع كنند. - اين نگرش به همان قدمت روش سقراطى است، روشى كه در رساله‏هاى افلاطون تجسم يافته است. افلاطون هميشه كار خود را با پرسشهاى معينى چون «معرفت چيست؟» يا «عدالت چيست؟» آغاز مى‏كرد، و اين پرسشها را به شيوه‏اى تعقيب مى‏كرد كه مى‏توان آن را به راحتى نمونه تحليل فلسفى به مفهوم جديد كلمه دانست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;على‏الاصول، تحليل فلسفى بايد برخى مفاهيم مهم را وضوح بخشد و براى آن پرسشهاى فلسفى كه شامل اين مفاهيم است، پاسخى بيابد. مثال بارز چنين تحليلى را مى‏توان در نظريه وصفهاى معين راسل، (theory of definite descriptions) يافت. بنا به قول راسل هر حكم ساده موضوع - محمولى نظير «سقراط حكيم است‏» ظاهرا دو جزء دارد: يكى [مسند يا] موضوع اشاره (سقراط)، ديگرى [مسنداليه يا] آنچه درباره موضوع است (حكيم‏بودن سقراط). اما اگر وصفى معين جايگزين اسم خاص شود، مانند حكم «رئيس‏جمهور ايالات متحده حكيم است‏»، ظاهرا ما همچنان با امرى مورد اشاره و آنچه درباره آن بيان مى‏شود، سروكار داريم. ولى اگر هيچ مابازايى براى وصف موردنظر وجود نداشته باشد مساله‏اى پديد مى‏آيد - همانند حكم زير: «پادشاه كنونى فرانسه حكيم است.» با آنكه اين حكم ظاهرا راجع به هيچ امرى نيست مع‏هذا مضمون آن قابل فهم است. به دليل وجود اين مساله، آ. ماينونگ (يكى از فلاسفه برجسته قبل از جنگ جهانى اول)، كه به جهت «نظريه اعيان‏»، ( Gegenstandstheorie) مشهور است، ناچار شد براى تبيين چنين مثالهايى ميان اشياء داراى وجود واقعى و اشيائى كه وجودى از نوع ديگر دارند تمايز قائل شود; چون [به اعتقاد او] چنين احكامى را نمى‏توان درك كرد مگر آنكه معطوف به امرى باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به اعتقاد راسل فلاسفه‏اى نظير ماينونگ به اعتبار صورت ظاهرى شكل دستورى [اين جمله] به غلط پنداشتند كه گويا چنين احكامى صرفا احكام ساده موضوع - محمولى هستند. در واقع، آنها احكامى مركب‏اند; چون تحليل مثال فوق آشكار مى‏سازد كه وصف معين «پادشاه كنونى فرانسه‏» به هيچ وجه جزء مستقلى از حكم را تشكيل نمى‏دهد. تحليل زبانى نشان مى‏دهد كه اين حكم تركيب عطفى پيچيده‏اى از چند حكم است: (1) «كسى پادشاه كنونى فرانسه است‏» ; (2) «حداكثر يك نفر پادشاه كنونى فرانسه است‏» ; (3) «اگر كسى پادشاه كنونى فرانسه باشد او حكيم است.» اما نكته مهمتر آن است كه هركدام از اين سه جزء به تنهايى حكمى كلى است كه به هيچ‏كس يا چيز خاصى معطوف نيست. [(1)، (2)، (3) تحليل كامل حكم فوق به شمار مى‏آيند.] در اين تحليل كامل، هيچ بخشى معادل «پادشاه كنونى فرانسه‏» وجود ندارد. اين امر نشان مى‏دهد كه هيچ بخشى از حكم فوق را نمى‏توان عبارتى دانست كه مانند اسمهاى خاص بر چيزى دلالت كند، چيزى كه گويا همان موضوع مورد اشاره كل حكم است. بنابراين تمايز ماينونگ ميان اشيائى كه وجودى واقعى دارند و اشيائى كه وجودى از نوعى ديگر دارند، بى‏مورد است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ديدگاه عام فلسفه تحليلى &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ماهيت و نقش و روش تحليل &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هدف فلسفه تحليلى مطالعه دقيق و موشكافانه مفاهيم است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منزلت فلسفه در سنت تجربه‏گرا. روح و سبك فلسفه تحليلى با سنت تجربه‏گرا عجين است، سنتى كه بر داده‏هاى حواس تاكيد مى‏كند و قرنهاست كه به استثناى دوره‏هاى كوتاه خصلت‏بارز فلسفه بريتانيايى بوده است و اين فلسفه را از كورانهاى عقل‏گراى فلسفه قاره اروپا متمايز ساخته است. از اين رو تعجبى ندارد كه فلسفه تحليلى عمدتا در كشورهاى آنگلوساكسون ريشه دوانده است. در واقع، عموما سرآغاز فلسفه تحليلى جديد را به زمانى نسبت مى‏دهند كه دو چهره برجسته اين سنت، راسل و مور (كه هر دو فيلسوفان دانشگاه كمبريج‏بودند) بر ضد نوعى ايدئاليسم ضدتجربه‏گرا قيام كردند كه موقتا عرصه فلسفه را در انگلستان قبضه كرده بود. مشهورترين تجربه‏گرايان بريتانيا - جان لاك، جورج بركلى، ديويد هيوم و جان استوارت ميل - در بسيارى از علايق و تعاليم و روشها با فيلسوفان تحليلى معاصر شريك بودند. با آنكه بسيارى از تعاليم خاص اين مشاهير، امروزه هدف حمله فيلسوفان تحليلى است، چنين به نظر مى‏آيد كه اين امر بيشتر نتيجه توجه هر دو گروه به مسائل فلسفى معينى است و تفاوتى در ديدگاه عام فلسفى آنها وجود ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غالب تجربه‏گرايان، به رغم پذيرش ناتوانى حواس در كسب يقين در خور معرفت، برآن‏اند كه رسيدن به باورهاى موجه درباره جهان فقط از طريق مشاهده و آزمون ميسر است; يعنى استدلال پيشينى بر مبناى مقدمات بديهى نمى‏تواند براى ما واقعيت جهان را مكشوف كند. اين نظر به دودستگى بارزى ميان علوم منجر شده است: اختلاف ميان علوم فيزيكى، كه در نهايت‏بايد نظريه‏هاى خود را به يارى مشاهده تصديق كنند، و علوم قياسى يا پيشينى - براى مثال، رياضيات و منطق - كه روش آنها استنتاج قضايا از اصول موضوعه است; چون علوم قياسى نمى‏توانند باورهاى موجه، يا حتى معرفت، درباره جهان به ما عرضه كنند. اين پيامد سنگ زيربناى دو نهضت مهم در متن فلسفه تحليلى بوده است: اتميسم منطقى و پوزيتيويسم منطقى. براى نمونه، از ديدگاه پوزيتيويستى، قضاياى رياضى صرفا نتيجه تعيب پيامدهاى اصول وضعى يا قراردادهايى هستند كه براى تعيين چگونگى كاربرد نمادهاى رياضى تدوين شده‏اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حال اين پرسش مطرح مى‏شود كه آيا خود فلسفه را بايد بخشى از علوم تجربى يا علوم پيشينى دانست؟ تجربه‏گرايان آغازين فلسفه را جزئى از علوم تجربى به شمار مى‏آوردند. آنان در قياس با فيلسوفان تحليلى معاصر چندان مشتاق تامل در [ماهيت] روش فلسفى نبودند. تجربه‏گرايان آغازين بيشتر در پى حل مسائل معرفت‏شناسى (نظريه شناخت) و فلسفه ذهن بودند و اعتقاد داشتند كه مى‏توان از طريق درون‏نگرى به حقايقى اساسى در اين مباحث دست‏يافت; از اين رو كار خود را نوعى روانشناسى درون‏نگر، ( introspective psychology) تلقى مى‏كردند. در حالى كه فيلسوفان تحليلى قرن بيستم چندان تمايل نداشته‏اند كه درون‏نگرى بى‏واسطه را مبناى غائى تبيين امور بدانند. علاوه بر اين به نظر مى‏رسيد كه توسعه روشهاى دقيق در منطق صورى مى‏تواند به حل مسائل فلسفى يارى رساند و منطق هم بى‏ترديد از مصاديق بارز علوم پيشينى است. به اين ترتيب، اين نظر رواج يافت كه فلسفه بايد همراه با منطق و رياضيات طبقه‏بندى شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحليل مفهومى، تحليل زبانى، تحليل علمى. مع‏هذا اين پرسش همچنان به جا ماند كه نقش و روش فلسفه چيست. از نظر بسيارى فيلسوفان تحليلى كه به شيوه موشكافانه و دقيق مور فلسفه مى‏ورزند، و به ويژه از نظر گروهى كه دانشگاه آكسفورد را مركز فلسفه تحليلى ساخته‏اند، كار فلسفه تحليل مفاهيم است. به اعتقاد اين گروه، فلسفه مبحثى پيشينى است، زيرا فيلسوف به معنايى خاص از قبل صاحب مفهومى است كه قصد تحليل آن را دارد و در نتيجه بى‏نياز از هرگونه مشاهده تجربى است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فلسفه را مى‏توان به عنوان تحليل مفهومى يا تحليل زبانى قلمداد كرد. براى مثال، فيلسوف در تحليل مفهوم «ديدن‏» صرفا ملاحظات زبانشناختى را بيان نمى‏كند - نظير تحليل فعل «ديدن‏» - هر چند كه بررسى آنچه مى‏توان به كمك اين فعل بيان كرد براى نتايج تحليل او بى‏ربط نيست; چون مفاهيم به هيچ زبان خاصى وابسته نيستند; هر مفهومى وجه مشترك همه زبانهايى است كه قادر به بيان آن هستند. به اين ترتيب، فلاسفه‏اى كه معتقدند كارشان تحليل مفاهيم است همواره در جهت رفع اين اتهام كه مسائل و راه‏حلهاى آنها صرفا منحصر به لفظ است تلاش كرده‏اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از سوى ديگر، ساير فلاسفه تحليلى توجه خود را بيشتر به اين امر معطوف كرده‏اند كه هر عبارتى چگونه در زبان روزمره غيرفنى به كار برده مى‏شود. از اين رو، برخى منتقدان، به قصد تحقير، اصطلاح فلسفه زبان متعارف، (ordinary language philosophy) را به اين‏گونه تحليلها اطلاق كرده‏اند. كتاب بانفوذ مفهوم ذهن اثر گيلبرت رايل (فيلسوف برجسته آكسفوردى) نمونه بارز تحقيقاتى است كه به اعتقاد برخى از منتقدان مبناى عمده آن توجهى پيش‏پاافتاده به نحوه حرف‏زدن انگليسى زبانها است; ولى آن دسته از فلاسفه تحليلى هم كه به اصطلاح زبان متعارف با وحشت مى‏نگرند چه بسا استدلالهايى نظير همان براهين رايل اقامه كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مساله ادراك نشان مى‏دهد كه فلاسفه تحليلى پايبند به تحليل مفهومى هدف و غايت فلسفه را متفاوت از علم و در عين حال مكمل آن مى‏دانند. فيزيولوژيستها، روانشناسان و فيزيكدانها هم - از طريق آزمايشها و مشاهدات و نظريه‏هاى آزمون‏پذير - در گسترش فهم ما از مساله ادراك سهيم بوده‏اند. مع‏هذا به نظر مى‏رسد كه علوم همواره گرايش دارند مواضع قبلى خود را پشت‏سر گذارند، گرايشى كه ظاهرا فلسفه فاقد آن است. براى مثال، در قلمرو فلسفه، تبيينى كه فيلسوفى تحليلى چون مور و پوزيتيويستى چون آير در قرن بيستم از ادراك ارائه مى‏كنند با تبيين لاك در قرن هفدهم پيوندى نزديك دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اختلاف ميان فلسفه و علم در آن است كه عالم رخدادى واقعى نظير ديدن را بررسى مى‏كند، در حالى كه فيلسوف مفهومى را مورد مطالعه قرار مى‏دهد كه از قبل و مستقل از هرگونه اكتشاف تجربى در اختيار دارد. اگر عالم كار خود را با اين فرض شروع مى‏كند كه مى‏تواند مثالهاى [مفهوم] ديدن را در عين كاربرد اين مفهوم تشخيص دهد، فيلسوف مى‏خواهد بداند كه ديدن متضمن چه امورى است، يا به سخن ديگر چه شروطى را مى‏توان براى طبقه‏بندى موارد ديدن اعمال كرد. براى مثال، او مى‏خواهد بداند كدام شرط لازم يا كافى است. به هنگام آزمون اين نظريه فلسفى كه رؤيت هر شى‏ء مستلزم آن است كه اين شى‏ء در فرد مشاهده‏گر تجربه‏اى بصرى را سبب شود (نظريه على ادراك) نيازى به اجراى آزمايشى علمى نيست. ايجاد موقعيتهاى خاصى كه در آنها اشياء فيزيكى گوناگون هيچ‏گونه تجربه بصرى را سبب نمى‏شوند، آن هم به قصد اثبات رؤيت‏ناپذيرى اين اشياء، كار بيهوده‏اى است. زيرا اگر اين نظريه درست‏باشد، اين‏گونه موقعيتهاى آزمايشگاهى مصداق ديدن نخواهند بود; و اگر نظريه غلط باشد صرف توصيف موقعيتى فرضى بايد كفايت كند. مساله اصلى چگونگى طبقه‏بندى موقعيتهاست و براى اين منظور موقعيتهاى فرضى به همان اندازه موقعيتهاى واقعى مناسب‏اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نقش درمانى تحليل. از ديد برخى فيلسوفان سنت تحليلى، به خصوص آنان كه از ويتگنشتاين تاثير پذيرفته‏اند، تحليل مفاهيم علاوه بر آنكه فى‏نفسه كارى لذت‏بخش است ارزشى درمانى نيز دارد. حتى دانشمندان و عوام نيز در لحظات فلسفى خود به سبب عدم درك تحليل مناسب مفاهيمى كه به كار مى‏برند مسائل فلسفى ايجاد مى‏كنند. اين افراد وسوسه مى‏شوند تا براى تبيين اين دشواريها نظريه‏هايى صورتبندى كنند، در حالى كه مى‏بايست نقش مفاهيم را از يكديگر تميز دهند، كارى كه به آنان ثابت مى‏كرد كه اصلا مساله‏اى در كار نيست. بدين ترتيب، ناتوانى از درك نحوه استعمال مفاهيم روانشناختى - نظير احساسات، عواطف و اميال - توجه فيلسوفان را به مسائل خاصى معطوف كرده است، مسائلى چون علم به اذهان ديگر يا اينكه چگونه عواطف و اميال مى‏توانند موجب تغييراتى فيزيكى در جسم شوند و يا بالعكس. با اين تصور از فلسفه، تحليل مفاهيم موردنظر به جاى حل، ( مسائل، آنها را «منحل‏»، (dissolve) مى‏كند، زيرا فلاسفه با اين كار درمى‏يابند كه صورتبندى ايشان از مساله بر خطاهايى در مورد خود اين مفاهيم استوار بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غالبا از اين نحوه نگرش به فلسفه خرده مى‏گيرند كه چرا كار فلسفه را صرفا به رفع و رجوع سردرگميهاى فلاسفه ديگر منحصر مى‏كند و از اين طريق آن را به كارى عقيم و بيهوده تبديل مى‏كند. البته لزومى ندارد كه اين سردرگميها فقط به فلاسفه ديگر محدود شود. براى مثال، دانشمندان هم مى‏توانند نظريه‏هايى فلسفى تاسيس كنند كه بر نحوه طراحى آزمايشهاى آنان تاثير گذارد، و از اين‏رو نظريه‏هاى فلسفى آنان نيز مى‏تواند مورد درمان فلسفى قرار گيرد. مثلا رفتارگرايى در روانشناسى - يعنى همان ديدگاهى كه عواطف و اميال و نگرشهاى ذهنى را تمايلات رفتارى، (behavioral dispositions) قلمداد مى‏كند - ظاهرا نظريه‏اى فلسفى است، و چه بسا بر نوعى سردرگمى نسبت‏به تحليل مفاهيم روانشناختى استوار باشد. مع‏هذا رفتارگرايى در شكل‏گيرى رهيافت روانشناسان به علم مؤثر بوده است. به اين ترتيب، فلسفه از اين ديدگاه مى‏تواند وراى حوزه بازيهاى فلسفى واجد ارزشى درمانى باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فلسفه، به رغم خصلت انتزاعى خود، هميشه به نيازهاى انسانى معطوف بوده است، و شايد حتى الگوى درمانى [فلسفه] بهترين صورت تحقق اين آرمان باشد. براى مثال، مردم عادى نيز همچون فلاسفه با اين پرسش مواجه‏اند كه آيا افعالشان با شرايطى پيشينى تعيين مى‏شود يا خير. اما اين مساله، به شرط صحت ديدگاه درمانى از فلسفه، نتيجه كژفهمى در باب مفاهيمى چون عليت و مسؤليت و فعل است كه هركدام محتاج تشريح و توضيح‏اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;زبان صورى در برابر زبان متعارف &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به لحاظ مباحث روش‏شناختى، نقش زبان يكى از مهمترين ملاحظات فيلسوفان تحليلى و در همه منازعات آنان بعد اصلى حث‏بوده است. فلاسفه خارج از نحله تحليلى رويهمرفته بر اين نظر هستند كه دلمشغولى اين سنت فلسفى با زبان در حكم نوعى دورى از فلسفه به تعبير كلاسيك آن است. در حالى كه افلاطون و ارسطو، فلاسفه قرون وسطى، تجربه‏گرايان انگليسى - و در واقع بيشتر فلاسفه‏اى كه صاحب اثر به شمار مى‏آيند - جملگى پرداختن به زبان را امرى اساسى دانسته‏اند. مع‏هذا در مورد اينكه زبان چه نقشى بايد ايفا كند اختلاف‏نظرهايى بنيادى وجود دارد. يكى از اين اختلاف‏نظرها به اهميت زبانهاى صورى (به مفهوم رايج در منطق نمادى) براى پرسشهاى فلسفى مربوط مى‏شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحول منطق رياضى. از زمان ارسطو منطق هميشه با فلسفه متفق بوده است. اما تا اواخر قرن نوزدهم منطق عمدتا منحصر به تدوين قواعدى دقيق براى شكل نسبتا ساده‏اى از برهان بوده است: قياس. و البته در طى اين مدت منطق هيچ‏گاه به طور منظم در امتداد تحولاتى كه علم رياضى از ابتدا شاهد آن بوده است گسترش نيافت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عملا از ابتدا رياضى‏دانان به نحو دقيقى از دو روش مهم بهره گرفته‏اند: (1) كاربرد روش اصل موضوعى (نظير هندسه اقليدسى) در گسترش مبحث رياضى; و (2) كاربرد نمادها يا متغيرهاى صورى براى بيان احكام كلى و صادق اين مبحث (با چنين روشى مى‏توان گفت A+B B+A ،معادله‏اى است كه در آن مى‏توان هر اسم يا عددى را جايگزين A و B كرد و نتيجه همچنان صادق باقى بماند). &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شگفت آنكه منطق‏دانان در طول قرون و اعصار هرگز نتوانستند قدرت كاربرد نمادهاى صورى را دريابند. سرانجام وقتى استعمال چنين نمادهايى و ديگر روشهاى رياضى را آغاز كردند، توانستند درك ما را از اين مبحث‏بسيار گسترش بخشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از ميان همه تحولات علمى كه در طى قرن نوزده، عمدتا از طريق آثار رياضى‏دانان، رخ داد، ابداعات جورج بول انگليسى، واضع جبر بول، و گئورك كانتور روسى‏الاصل، واضع نظريه مجموعه‏ها، اهميتى خاص دارد، زيرا اين ابداعات مبشر نزديكى بيشتر منطق و رياضيات بود. شخصيت‏برجسته‏اى كه هم رياضى‏دان و هم فيلسوف بود و بدين لحاظ مى‏توان او را عامل اصلى ازدواج منطق (به منزله مبحثى فلسفى) با روشهاى رياضى دانست، گوتلب فرگه (متوفى 1925) نام‏داشت. فرگه كه از استادان دانشگاه ينا در آلمان بود، از نظر تاريخى عمدتا به‏لحاظ نفوذ فكرى‏اش بر برتراند راسل شهرت داشت، هر چند كه امروزه از آثار او به اعتبار خودشان تقدير مى‏شود. اثر عظيم برتراند راسل، پرينكيپيا ماتماتيكا [مبانى رياضيات] (1910 - 1913)، كه با همكارى آلفرد نورث وايتهد نگاشته شده بود، همراه با كتاب قبلى راسل به نام اصول رياضيات (1903) فلاسفه را به اين نكته آگاه ساخت كه كاربرد روشهاى رياضى در منطق ممكن است‏به لحاظ فلسفى اهميت‏شايانى داشته باشد. دستگاه نمادى [منطق صورى] اين حسن را داشت كه در عين اينكه با زبان متعارف پيوندى نزديك داشت، قواعدش مى‏توانست‏به دقت صورتبندى شود. علاوه بر اين، پيشرفتهايى كه در عرصه منطق نمادى رخ داده است تمايزات و روشهاى بسيارى به بار آورده است كه مى‏تواند در تحليل زبان متعارف نيز به كار گرفته شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تفاوتهاى زبان متعارف با منطق صورى. اما چنين به نظر مى‏رسد كه تفاوت ميان زبان متعارف و زبان مصنوع منطق صورى صرفا در اين نكته خلاصه نمى‏شود كه اولى فاقد قواعد دقيقا وضع شده، است. آنچه در همان نگاه اول مشهود است اين است كه زبان متعارف غالبا قواعد منطق نمادى را على‏الظاهر نقض مى‏كند. براى مثال حكم زير را در نظر گيريد: «اگر اين طلا است [كه با نماد p نشان داده مى‏شود]، آن‏گاه در تيزاب حل مى‏شود [كه با نماد q نشان داده مى‏شود].» چنين حكمى در منطق نمادى با شكل منطقى موسوم به شرطى تابع ارزشى، p ? q (كه در آن ؟ به معناى «اگر ...، آنگاه ...» است)، بيان مى‏شود. براساس يكى از قواعد منطق هرگاه «اين طلا است‏» كاذب باشد حكم فوق صادق است. در حالى كه در زبان متعارف اين حكم صرفا بر مبناى دلائل منطقى صورى صادق به شمار نمى‏آيد، بلكه صدق آن در گرو وجود پيوندى واقعى در جهان واكنشهاى شيميايى است، پيوندى ميان طلابودن و قابليت‏حل‏شدن در تيزاب كه هيچ ربطى به منطق نمادى ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در ميان فلاسفه تحليلى وجود بسيارى از اين‏گونه تفاوتهاى ظاهرى ميان منطق نمادى و زبان متعارف به نگرشهاى گوناگونى دامن زده‏است، از سوءظن كامل به ذى‏ربط بودن منطق نمادى به زبانهاى غيرمصنوع گرفته تا نگرشى كه زبان متعارف را محمل مناسبى براى بيان دقيق حقايق علمى قلمداد نمى‏كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تفاسير مختلف از نسبت منطق با زبان. بسيارى از فلاسفه تحليلى معتقدند كه منطق نمادى مى‏تواند چارچوبى مناسب براى زبانى ايدئال يا كامل فراهم آورد. اين حكم را مى‏توان به دو صورت مختلف تعبير كرد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;* راسل و ويتگنشتاين دوره اول معتقد بودند كه منطق مى‏تواند به نحو دقيقى ساختار واقعى همه زبانها را آشكار سازد. در نتيجه هر نوع انحراف ظاهرى از اين ساختار در زبان متعارف بايد ناشى از اين واقعيت دانسته شود كه دستور ظاهرى، ( surface grammar) زبان متعارف نمى‏تواند ساختار واقعى آن را آشكار سازد و لذا مى‏تواند امرى گمراه‏كننده باشد. فلاسفه‏اى كه مدافع اين نظر بوده‏اند، به قصد تكميل آن، غالبا كوشيده‏اند تا ظهور مسائل فلسفى را به مسحورشدن توسط ويژگيهاى ظاهرى زبان نسبت دهند. براى مثال، به دليل شباهت ميان دو جمله «ببرها گاز مى‏گيرند» و «ببرها وجود دارند»، ممكن است چنين به نظر رسد كه فعل «وجودداشتن‏»، همچون ديگر افعال، محمولى را بر موضوع حمل مى‏كند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 13:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>azari-gh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فلسفه ذهن</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;فلسفه ذهن&lt;/strong&gt; از شاخه‌های روش فلسفه تحلیلی است که ماهیت ذهن، رویدادهای ذهنی، کارکردهای ذهنی، و آگاهی را بررسی
فلسفی می‌کند، طبیعت رابطه این امور با بدن فیزیکی؛ که به مسأله ذهن و بدن
(نفس و بدن) معروف است نیز از مهم ترین مسائل فلسفه ذهن است. البته رویکردهای قاره‌ای نیز به این شاخه فلسفی وجود دارد مانند&lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C&quot; title=&quot;پدیدارشناسی&quot;&gt;&lt;/a&gt; پدیدار شناسی هگل. در عصر حاضر&lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%DA%A9_%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%B1%D8%A7%DA%A9&amp;action=edit&amp;redlink=1&quot; class=&quot;new&quot; title=&quot;مک کلمراک (صفحه وجود ندارد)&quot;&gt;&lt;/a&gt; مک کلمراک با رویکرد فلسفه قاره ای هایدگر که همان رهیافت پدیدارشناختی-اگزیستنسیالیستی است، فلسفه ذهن را بررسی می‌کند.&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 14 May 2009 02:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;&lt;IMG alt=&quot;سفره هفت سین&quot; hspace=2 src=&quot;http://http://www.persiangraphic.com/persian/albums/userpics/10001/persiangraphic_haftsin-norouz-7sin.jpg&quot; align=textTop vspace=2 border=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;سال نو را به همه دانشگاهیان و دانشجویان عزیز تبریک می گویم . &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3300ff&gt;امیدوارم که همواره موفق و موید باشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Mar 2009 20:24:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انجمن علوم ارتباطات اجتماعی تهران مرکز مجوز فعالیت گرفت</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;انجمن علوم ارتباطات اجتماعی تهران مرکز مجوز فعالیت گرفت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این مجوز که یک نسخه آن به برد گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی نصب شده است اجازه فعالیت رسمی انجمن علمی گروه ارتباطات اجتماعی واحد تهران مرکز را به ریاست دانشگاه اعلام کرده است&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دکتر دادگران رئیس گروه ارتباطات دانشگاه ضمن تایید این خبر در ارتباط با نحوه فعالیت این انجمن اظهار داشت : باتوجه به صدور مجوز فعالیت در آینده ای نزدیک نسبت به برگزاری مجمع مربوطه و انتخاب اعضای اصلی این انجمن از بین دانشجویان اقدام خواهد شد و مسئولیت اداره این انجمن به دانشجویان منتخب محول می شود&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;راه اندازی این انجمن که یکی از خواست های مهم تعداد زیادی از دانشجویان ، خصوصاً دانشجویان فعال در وبلاگ انجمن علمی علوم ارتباطات در این وبلاگ بوده می تواند نویدبخش رشد و شکوفایی بیش از پیش دانشجویان و دانشگاه در زمینه علوم ارتباطات باشد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Mar 2009 00:28:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>azari-gh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نظرها و ایدئولوژی ها در مطبوعات</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;تئو ای ون دایک (Teo A.Van Dijk)&quot; hspace=20 src=&quot;http://hccmr.com/images/position2/2008/8/2008_8_19_15_31_51.jpg&quot; align=left vspace=20 border=10&gt;از سرمقاله‌ها و یادداشتها در رسانه‌ها انتظار می‌رود که بیان کننده نظرات باشند. این نظرات بسته به نوع و جایگاه روزنامه‌ می‌توانند در پیش فرض‌های ایدئولوژیک خود بسیار متفاوت باشند. این فرمول‌بندی نسبتاً معمولی می‌گوید که ایدئولوژی‌های روزنامه‌نگاران بر نظرات آنها تأثیر می‌گذارد و این مسأله ساختارهای گفتمانی در مقالات و یادداشت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این مقاله در قالب یک پروژه بزرگِ گفتمان و ایدئولوژی، برخی از ویژگی‌های نظری این روابط پیچیده میان ایدئولوژی، نظرات و گفتمان رسانه‌ای را مورد آزمون قرار می‌دهد. به عنوان مثال به طور دقیق توضیح می‌دهد که معنی ایدئولوژی چیست، ماهیت نظر از دیدگاه خرد متداول (Common sense) کدام است و آنها با چه ساختارهای گفتمانی می‌توانند بیان شوند.           &lt;A href=&quot;http://hccmr.com/news-561.aspx&quot; target=_blank&gt;متن کامل مقاله&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 15:22:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سومين نشست «هم‌انديشي ارتباطات ديني» برگزار مي‌شود</title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سومين نشست از سلسله نشست‌هاي «هم‌انديشي ارتباطات ديني» با محور &quot;مخاطبان ارتباطات ديني و مخاطب‌پژوهي&quot; برگزار مي‌شود.&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1268189&quot; target=_blank&gt;سومین نشست هم اندیشی ارتباطات دینی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 23:13:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتشار کتاب ارتباط فعال </title>
<link>http://azari-gh.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot;ارتباط فعال&quot; نوشته ماتیو وسترا با ترجمه دکتر احمد میرعابدینی روانه پيشخوان كتابفروشي‌ها شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i39.tinypic.com/2i1nv3t.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارتباط فعال صرفا به‌معنای سکوت در برابر گوینده نیست. ارتباط فعال فرآیندی پیچیده و پویا را دربر دارد. نویسنده این کتاب در صدد است مهارت‌ها و نگرش‌های مناسب را به افرادی آموزش دهد که می‌خواهند و آمادگی آن را دارند که شرکت‌کنندگانی فعال در ارتباط شوند و کاربردهای مهارت و گوش دادن و صحبت کردن را در رشته‌های مختلف و حوزه‌های پیرامون آن فراگیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نویسنده کتاب، به‌جای ارایه شیوه مدرسی در بررسی و پژوهش‌های خود، از لحن گفت‌وگوی ساده بهره گرفته است. او برای مخاطب قرار دادن افراد و اشاره به نیازهای آنان، بر شرایطی تاکید کرده است که افراد مجبورند برای کسب بیشتر منافع خود و دیگران در مخاطبان‌شان ایجاد اطمینان کنند و پیام‌هایی را که آنان دریافت می‌کنند، دقیقا همان‌هایی باشند که گویندگان قصد رساندن آن‌ها را داشته‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این کتاب نویسنده با طرح هرمی برای تبیین این مفهوم یاری گرفته است که هر مجموعه از مهارت‌ها و اندیشه‌ها بر سطح‌های قبلی آن بنا شده است و خواننده با پیگیری آن‌ها در نهایت به قله موردنظر می‌رسد. کتاب با مروری کلی شروع می‌شود، همان‌گونه که قبل از سفر از نقشه مناسبی بهره می‌جوییم. سپس خواننده از نظریه ارتباط به‌سمت نگرش‌هایی سوق داده می‌شود که ارتباط پویا را تسهیل می‌کنند، یعنی به مهارت‌های گوش فرا دادن و سوال کردن، تا به وضعیتی ارتقا یابد که دیگران یاوری کند که ارتباط‌گران بهتری شوند، یعنی به قله طرح شده برسند. این رهیافت با به‌کارگیری چند سطح از هرم ارتباط فعال به سوی تجربه‌ای کلی حرکت می‌کند و به نظریه‌ها، نگرش‌ها و مهارت‌هایی معین تعمیم می‌یابد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«هرم ارتباط فعال»، «فرآیند ارتباط»، «نگرش‌های ارتباط فعال»، «مهارت‌های جسمی»، «انگیزش‌ها و پرسش‌ها»، «مهارت‌های بازتاب»، «صحبت کردن برای شنیدن» و «کاربردها» فهرست سرفصل‌هاي اين كتاب هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارتباط فعال را انتشارات خجسته (66460283) در 279 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و بهاي 4500 تومان چاپ و منتشر كرده‌ است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Jan 2009 21:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azari-gh&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>sadeghzadeh</dc:creator>
<guid>http://azari-gh.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
