موضوع درس : نظريه هاي ارتباطات ( دوره كارشناسي)
موضوع تحقیق :درآمدی بر فرهنگ ،جامعه،رسانه ها و ارتباطات
زير نظر : دكتر غلامرضا آذري
تهيه و تنظيم : محمدرضا گلندي ، عليرضا اسماعيلي طاهر ، غلامحسين ودودي و سيدحسين حيدري فر
سال تحصيلي : ۸۷ - ۸۶
فرهنگ و جامعه، رسانهها و ارتباطات
1-3- گروه انساني به عنوان نظامي متشكل از سه نظام مختلف
در مواردي كه تلاش برآن است تا ارتباطات در جامعه درك شود، مفهوم نظام ميتواند بسيار سودمند باشد. پيش از اين ديديم که يك نظام ممكن است بصورت مجموعهاي از واحدها يا « عناصر» تعريف شود. (به كادر 4-1 فوق رجوع كنيد). اين عناصر در درون ساختار كمابيش ثابتي با يكديگر درارتباط هستند. اين ساختار نيز شماري از « روندهاي » جاري در درون ساختار كمابيش ثابتي با يكديگر در ارتباط هستند. اين ساختار نيز شماري از « روندهاي » جاري در درون سيستم را مديريت مينمايدو روندهاي مزبور نيز به نوبه خود دائماً اين ساختارها را تحت تأثير قرار ميدهند. همانگونه كه روندها دچار دگرگوني ميشوند، اين ساختار نيز به تدريج تمايل به تغيير پيدا خواهد كرد.
يك گروه متشكل از دوستان مثال خوبي از يك نظام است .
همانند ساير گروهها، اين گروه اگر چه ممكن است گروهي كوچك و كاملاً غير متشكل مركب از چند دوست باشد و تعريف يك گروه كاملاً غير متشكل و دوستانه برآن مصداق پيدا كند ولي بازهم از ساختار معيني برخوردار خواهد بود. بهرحال در جامعهشناسي عمومي، مفهوم گروه به صورتي عمومي ( وغيرتخصصي ) تعريف ميشود و لذا ممكن است در برگيرنده انواع بزرگتري از گروهها نظير سازمانها بوده و در واقع گروههاي بسيار بزرگتري همانند جوامع را نيز شامل شود. نظريهها و روش شناسيهاي ويژهاي براي بررسي ساختار غير متشكل گروههاي كوچك به صورت الگوهاي شكلي تهيه وتدوين گرديدهاند. بررسي و مطالعه جدي و متشكل ارتباطات در گروههاي كوچك – كه جامعه سنجي خوانده ميشود، در بخش 4-4 ذيل ارائه خواهد گرديد. درست همانند نوع بشر، گروهها نيز زاده ميشوند، زندگي ميكنند و ميميرند. اغلب گروهها زندگي كوتاهي دارند، در صورتي كه اگر به گونه ای ساختار يك گروه متشكلتر باشد.، دوره حيات آن طولانيتر خواهد بود . مثالهاي خوب اين گروههاي كمابيش متشكل باشگاهها، سازمانها و فراتر از همهي آنها ملل وكشورها ميباشد. نمونهي اين گروههاي بسيار ديرپا و كاملاً متشكل كليساي رومن كاتوليك است . بهرحال بصورت يك قاعده كلي، واژه « گروه» براي اشاره به گروههاي نسبتاً كوچك و غير متشكل به كارميرود وبه گروههاي بزرگ ومتشكل سازمان اطلاق ميشود( رجوع كنيد به فصل 5)
خانوادهي انسان، محتملاً مهمترين گروه در ميان همهي اين گروهها ميباشد( رجوع كنيد به بخشهاي 3-4-4و 5-4-4)
عملكرد اعضاي گروه را در قاعده، « نظام ارزشي» اداره مينمايد. اين نظام كمابيش در ميان اعضاي گروه مشترك ميباشد و عبارت از مواردي است كه اعضاي گروه آن را خوب، درست، سودمند يا زيبا و نظاير آن تلقي ميكنند. اين نظام ارزشي، پايه و اساس تمام گروهها اعم از بزرگ و كوچك ميباشد، در واقع كل جامعه را ميتوان يك گروه غولآسا در نظر گرفت و در ارزيابي و تحليل نهايينیز اين گروه را همانند گروههاي ديگر مشابه، براساس نظام ارزشي آن شناسايي و معرفي نمود.
نظام ارزشي خود بخشي از يكي از نظامهای سه گانه كاملاً مرتبطي است كه در تمامي گروههاي انساني وصرفنظر از بزرگي و كوچكي آنها ديده ميشود. مثلاً در گروههايي نظير « دارودستهي پسران تبهكار خياباني» يا « يك ملت» اين نظام ارزشي به چشم ميخورد. سه نظام اصلي كه در تمامي گروهها و جوامع انساني مشترك ميباشد، به شرح زيراست:
v يك نظام فرهنگي مركب از باورها و انگارهها
v يك نظام اجتماعي متشكل از كردارها و كنشها
v يك نظام مادي مركب از مصنوعات فيزيكي
بي شك در عالم واقعيتهاي عيني، باورها، كردارها و مصنوعات چنان درهم تنيده شده و مرتبط با يكديگرند كه جدا ساختن ابعاد عقيدتي، كنشي و مادي از يكديگر بسيار دشوار ميباشد. مثلاً نظام « فرهنگي» بصورت مجموعهاي مركب از باورها و انگارهها، نظام اجتماعي كردارها و نظام « مادي » مركب از مصنوعات فیزيكي تعريف ميشود. نظام اجتماعي كردارها و نظام مادي مصنوعات فيزيكي نيز ممكن است نظام فرهنگي و عقيدتي را تعريف نمايند. اين مسئله، امر تحليل تجربي نظامهای مزبور را دشوار ميسازد ، به خصوص در مواردي كه با تعدادزيادي از نظامهاي فرعي اجتماعي مواجه ميباشيم .
هریک از نظامهاي فرعي مزبور الزاماً در برگيرنده عناصري از هر يك از اين سه نظام پايه و اصلي ذيل در هر جامعهاي ميباشد:
نظام فرهنگي باورها، نظام اجتماعي كردارها و كنشها و نظام مادي مصنوعات فيزيكي و واقعيت مورد اشاره فوق به هيچوجه دليل رد تحليل تمايزي اين نظامها نميباشند. بهرحال تمامي نظامهاي بشري را ميتوان از منظر عقيدتي ، كرداري و يا مصنوعاتي مطالعه و شناسايي نمود. هر سهي اين نظامها براي بقاي هرگروه يا جامعه بشري ضرورت دارند. بنابراين در مباحث نظري هر يك از اين سه نظام ممكن است براي توصيف ويژگيهاي هر جامعهاي مورد استفاده قرار گيرد. (اين امر ممكن است از جنبهي ساختاري يا روندي آن نظام يا از هر دوي اين جوانب صورت پذيرد. بهرحال در عمل و در اغلب موارد بهتر است جوامع يا ساير گروههاي بشري را به عنوان گروههايي در نظر بگيريم كه بر پايهي يك عنصر محوري در نظام فرهنگي و عقيدتي، يعني نظام ارزشي آن شكل يافته اند .
2-3- نظام ارزشي اجتماع
عملاًتمامي ساختارهاي اجتماعي راميتوان درقالب دوزوج ديدگاه ارزشي زيررا شناخت:
§ ديدگاه ارزشي شناختي در قياس با ديدگاه ارزشي هنجاري
§ ديدگاه ارزشي بياني در مقابل ديدگاه ارزشي ابزاري
در تحليل نهايي اين دو زوج ديدگاه ارزشي، به ترتيب برحسب چهار ارزش حقيقت درستكاري، زيبايي و مفيد بودن تعريف و مشخص ميشوند. اين ديدگاههاي ارزشي بسيار اساسي بوده و در واقع ارزشهايي جاودان و ابدي ميباشند. ممكن است اين ارزشها به صورت چهـــار فعل در زبانهـاي هند و اروپايي بيان شوند: - مثلاً در لاتين بصورت sapere / debere esse / facere و در زبان فرانسه بصورت savoir / devoir- etre / faire . البته در ساير خانوادههاي زباني نيز واژه های معادلي براي آنها يافت ميشود. اين ديدگاهها ارزشي پايه و اساسي را فلاسفهي يونان باستان تحت عناوين logos ،ethos pathos و praxis مورد بحث قرار دادهاند. در قرن هجدهم ، فردريش شيلر ( 1805 – 1759) همانند بسياري از پيشينيان و یاشعراي بعد از خود اشعاري در مورد آنها سروده است . دانشجويان امروزي در رشتههايي نظير تبليغات نوين و روابط عمومي نيز اين واژهها را به كار ميبرند. به همين سبب مكرراً ما به اين نگرشهاي ارزشي بنيادي در بخشهاي مختلف اين كتاب رجوع خواهيم كرد. در واقع ميتوان چنين گفت كه تمامي نهادهاي اجتماعي از دل همين چهار نگرش ارزشي به وجود آمدهاند و در حال حاضر نيز در پيرامون آنها به رشد و توسعهي خود ادامه ميدهند.
نگرش هنجاري
فرهنگگ
فناوري ادبيات
علم تحقيق
نگرش شناختي
( توصيف ، سببي)
شكل 1-3 گردونه بزرگ فرهنگ در جامعه( منبع روزنگرن 1994 ب)
شكل 1-3تصويري از « گردونهي بزرگ فرهنگ در جامعه» را به تصوير كشيده و بيانگر اقسام مختلف نهادهاي اجتماعي است كه همگي در پيرامون دو زوج از نگرشهای بنیادی گروه بندی گردیده اند، زوجهای ارزشي مورد اشاره عبارتند از ارزش بياني در مقابل ارزش ابزاري و ارزش شناختي در مقابل ارزش هنجاري ( رجوع كنيد به بخشهاي 2-1 و 3-1 ) اين اقسام به گونهاي شكل گرفتهاند كه « گردونه پيچيده» بدان اطلاق ميگردد. اين گردونه پيچيده، نشانگر جايگاه نظامهاي فرعي و اساسي اجتماعي در فضاي دو بعدي بوده و به گونهاي است كه تصوير آن نشانگر ارزشهاي همجوار هريك از آنها در اجتماع ميباشد: نظام اقتصادي در ميان نظامهاي سياسي و فنآوري جاي گرفته است و ادبيات در ميان هنر و تحقيق قرار دارد و همجواريهاي مشابه ديگر موجود در تصوير نشانگر سه نظام پايهاي سيستم باورها، کنشها و مصنوعات با استفاده از دواير هم مركز ميباشد. در مركز اين داير متحدالمركز يا در مركز گردونه، فرهنگ را مشاهده ميكنيم كه نظام باورهاي اجتماع است . فرهنگ داراي دو سمت و گرايش شناختي و هنجاري و دو گرايش بياني و ابزاري ميباشد. اين ساختار، هر يك از اين نگرشها را با ديگري مرتبط و متحد ميسازد كه حاصل آن چهار نگرش ارزشي بنيادي و نظامات فرعي هر يك آنهاست شبكه ارتباط دهندهي هشت نظام فرعي اجتماعي به يكديگر، بيانگر پيچيدگي كل اين نظام و عملكردهاي عظيم ارتباطي و هماهنگ كنندگي فرهنگ ميباشد:
اين ارتباطات ، نظامات نهادي جامعه را به يكديگر مرتبط ومتصل ميسازند. مذهب و سياست ، سياست و دانش ، دانش و فناوري، فناوري و مذهب، مذهب و تحقيق و نظاير آن ، در زنجيرهي پايان ناپذيري از تعاملات دو جانبه با هم ارتباط پيدا ميكنند. بنابراین چندان جاي شگفتي نخواهد بوداگر هر از چندگاهي به ايدهي گردونهي بزرگ فرهنگ درجامعه» رجوع يا اشاره نماييم
( به بخشهاي 5-4-4 ، 2-5 ، 1-5-5- و 1-4-6 و 2-2-7 ) مراجعه كنيد. و سرانجام به اين نكته توجه داشته باشيد كه ارتباطات بين– نهادي اين چنيني ، ممكن است بر باورها و انگارهها ، كنشها و مصنوعات اين نظامات فرعي تأثيراتی برجای گذارند. براي درك تصويري بهتر موضوع ، خطوط به نحوي ترسيم شدهاند كه گويي از نظام كنشي درون يك نظام فرعي نهادي به يك نظام كنشي ديگر ميروند.
اين شيوه نمايش تصويري نشان دهندهي آن است كه تمامي اين روابط با استفاده از كنشها واغلب با استفاده از اقسام خاصي از آن تحت عنوان
« ارتباطات» برقرار ميشود. در تمامي جوامع، اين روابط بوسيلهي ارتباطات بين – فردي و رو در رو برقرار شده، تداوم يافته و به مرحلهي اجرا در ميآيند. در جوامع مدرن امروزي ، اين روابط همچنين از طريق ارتباطات بين فردي
« با واسطه » و نيز از طريق ارتباطات سازماني و همگاني و ارتباطات ملي و بينالمللي نيز برقرار ميشوند. همگام با تداوم اين روابط، روند پايان ناپذير « تمايزدهي» در ميان نهادهاي اجتماعي متعدد نيز ادامه مييابد. در نتيجه اين امر، نهادها هرچه بيشتر از يكديگر متمايز ميگردند ولي در عين حال وابسته به يكديگر باقي ميمانند. تمامي آنها بايد بخشي از فرهنگ همگاني اجتماعي موجود در ساختار فرعي را تشكيل دهند، موجودیت خود را نيز حفظ نموده و بطور مداوم به متوازن نمودن نوع فرهنگ مختص خود ( نظير فرهنگ سياسي، فرهنگ اجتماعي و امثال آن) در برابر فرهنگ همگاني اجتماعي و نيز فرهنگ خاص ساير نهادها- مبادرت ورزند. در اين موازنه متغير و متزلزل در موارد كثيري، گاه يك بخش بر ساير بخشها سلطه و غلبه پيدا ميكند. بخشهاي مذهب و سياست و اقتصاد اصليترين بخشهايي هستند كه هريك هراز چندگاهي بر نظامات مختلف اجتماعي سلطه پيدا كردهاند. ( برطبق نظريه ماركسيستي ،در هر حالت بخش اقتصادي بر ساير بخشها برتري دارد و اين متضمن آن نکته ای است كه كارل ماركس (83- 1818) آنرا « آخرين مورد» مينامد.
واقعيت آن است كه فرهنگ نه تنها به منزله كانون عظيم كنترل جامعه و ارتباطدهندهي سيستمهاي مختلف اجتماعي به يكديگر يا مركز عظيم مبادلات در ميان آنها به شمار رفته و ارزشهايي از يك نوع را به ارزشهايي از نوع ديگر مبدل ميسازد. بلکه به خودي خود نيز يك نظام اجتماعي مهم به شمار ميآيد. در چنين وضعيتي فرهنگ بايد خود را به ساير نظامهاي اجتماعي بزرگ واز جمله به دو نظام پايهاي ديگر يعني نظام كنش و مصنوعات و همچنين به ساير نظامهاي فرعي نهادينه شده مرتبط سازد. گرچه بطور متناقض و برخلاف ساير نظامهاي اجتماعي فرهنگ فاقد نهاد كاملاً مشخص و استقرار يافتهاي از آن خود ميباشد نهادهاي هنر وادبيات بطور يقين و عمدتاً با « فرهنگ متعالي» كه از اجزاي مسلم فرهنگ اجتماعي است تعامل دارند. اما نبايد آنرا با فرهنگ اجتماعي اشتباه كرد. حتي در مواردي كه خويشاوندان نزديكي نظير هنرمردمي و فرهنگ مردمي در نظر گرفته ميشوند. نبايد چنين اشتباهي صورت بگیرد. ( رجوع كنيد به بخشهاي 5-6 و 6-7 ) . داشتههاي فرهنگ عملاً مجموعهاي از نهادهاوموسساتی است كه ارتباط آنها با بقيهي اجتماع و يا آنچه كه اصطلاحاً عوامل اجتماعي شدن ناميده ميشود اداره ویا كنترل مينمايند ( رجوع كنيد به بخشهاي 3-1 و 3-3 و 5-4-4- و 4-6 و 2-6-6 )
ارتباط ميان فرهنگ و ساير نظامات اجتماعي مسئله هميشه مطرح در علوم اجتماعي بوده است . در درون هر جامعهي مفروض، چهار نوع اصلي از اين ارتباطات وجود دارند. شكل 2-3 اين چهار نوع را دستهبندي نموده است . از يك سوي اين نوع از روابط ميان نظام باور يا انگاره فرهنگ و نظامهاي كنش و مصنوعات برقرار بوده و از سويي ديگر اين طبقهبندي به انواع نظريات مرتبط با اين ارتباطات و روابط ميپردازند.
براي قرنهاي متمادي بحثهاي فلسفي داغي در ميان محور ماترياليستم و انگاره گرايي (ايدهآليسم) د راين زمينه در حريان بوده است . اين مباحثات با امواج احياگرانهي ماركسيستي در دهههاي 1960 و 1970 قوتي دوباره يافته است. بهرحال مباحثات علمي و دانشگاهي به تدريج به سوي موضوعاتي كه از دیدگاه ایدئولوژیک کمتر مورد مناقشه بوده و به مسائل واقع بينانهتر محور وابستگي دروني / خودمختاري تعلق داشتهاند سوق پیدا نموده است..
ساير نظامات اجتماعي بر فرهنگ اثر ميگذارند
بله خير
|
فرهنگ برساير نظامات اجتماعي اثر ميگذارد |
بله |
وابستگي متقابل |
انگارهگراي (ايدهآليسم) |
|
خير |
ماترياليسم ( مادهگرايي) |
خودمختاري |
شكل 2-3 انواع روابط ميان فرهنگ و ساير نظامهاي اجتماعي ( برگرفته از روزنگرن 1994- الف )
نكته قابل ذكر آنست كه پاسخ اين مباحثات كلاسيك تا حد زيادي مرتبط با منظر وديدگاه زماني مورد استفاده در آن ميباشد ارزشها و نظامهاي ارزشي ممكن است در مقياسهاي زماني متفاوتي دچار دگرگوني شوند.مقیاسهایی که كه از هزاره ها و قرنها و دههها گرفته تا سال و بخشي از سال را ممكن در بربگيرند. اين كه رابطهي ميان فرهنگ و ساير ساختارهاي اجتماعي در طي هر يك از اين مقياسهاي زماني ثابت بماند امر بسيار بعيدو غريبي خواهد بودو اغلب وابستگي متقابل به نظر ميرسد بهترين پاسخ مسئله باشد.
سه نظام انگاره ها، كنشها و مصنوعات بطور دوسويه و در درون يك فرآيند پايان ناپذير تعاملي بر يكديگر تأثير ميگذارند و اين سه بطور دو جانبه به يكديگر وابسته ميباشند.
اين فرآيندهاي تعاملي ميان نظامهاي بزرگ اجتماعي مشتمل برهر تمامی اموری است كه در زندگي روزمره و فردي ماروي ميدهد. ما زندگي خود را در محيطي سپري ميكنيم كه لبريز از فرهنگ اجتماعی ماست . تلاشهاي روزمرهي ما موجب تكثير فرهنگ اجتماعي شده و در موارد معدودي موجب تغيير آن ميشود . زندگي ما همچنين با ايام جشن و روزهاي بزرگداشت دچار وقفه ميشود و بدينسان نه تنها حوادث مهم زندگي فردي ما بلكه حوادث مهم جامعهي ما را نیزرقم می زنند.
3-3 اجتماعي كردن / جامعه پذيري
1-3-3 مقدمه
ارتباطات افقي مابين فرهنگ و ساير نظامات اجتماعي داراي اهميت ميباشند ولي در عين حال نوع ديگر از ارتباطات هم وجود دارند كه توجه به آن الزامي است. اين ارتباطات « عمودي » سطوح خرد، متوسط و كلان جامعه را به يكديگر ارتباط ميدهند در اين ارتباطات عمودي فرهنگ جامعه از يك سطح جامعه به سطوح فردي و بالعكس جريان پيدا ميكند. در جوامع مدرن وامروزي اين عمل غالباً از طريق سطح « مياني» سازماني صورت ميگيد. جامعه هماند اعصار گذشته با افراد سخن ميگويد وافراد نيز در مواردي تلاش ميكنند به نوبۀ با آن سخن بگويند. در اين فرآيند دائمي برقراری ارتباط سطح كلان جامعه با سطوح خرد آن، از طريق سطح مياني صورت ميگيرد و «فرهنگ اجتماعي» به شكل يك فرهنگ فردي دروني شده تغيير شكل مييابد.
جريان عمودي بين سطوح خرد و كلان ممكن است گاهي بصورت جرياني بين يك نسل اجتماع و نسل بعد از آن جلوه كند كه در جاي خود فرآيند بسيار پراهميتي است که به عنوان يك قاعده ،با مفاهيمي نظير پرورش، تعليم و تربيت بيان ميگردد. يك واژه همگاني براي اين پديدههاي كاملاً مرتبط با هم واژه « اجتماعي كردن» است ( اين فرآيند كاملاً با فرآيند « اجتماعي نمودن» در مفهوم « ملي كردن » تفاوت دارد). آيا فرآيندهاي اجتماعي كردن در ميان حيوانات با فرآيند معادلشان در ميان انسانها متفاوت هستند . در ميان شماري از گونههاي حيوانات نسل والدين واقعي به همان ميزان والدين غيرواقعي فعال ميباشند.اما اين والدين بيشترازطريق واكنش (پس خوراند) هاي مثبت و منفي و گاهي هم از طريق ابرازي و كمتر از شيوه « دستوري» استفاده ميكنند. علت آنست كه دستوردادن نيازمند زبان توسعه يافتهتري نسبت به زبان ارتباطي حيوانات است. بنابراين بچه ميموني كه والدينش او را ليسيدهاند بخوبي ميداند چگونه فرزند خود را بليسد، در حاليكه ميمونهاي جواني كه ليسيده نشده باشند، ظاهراً فرزندان كوچك خود را نميليسند . علاوه براين، بيشتر رفتارهاي حيوانات و الگوي رفتاري آنها، عموماً وراثتي و ژنتيكي است و از طريق غير فرهنگي بين نسلهاي مختلف منتقل ميشود. به تعبير ديگر اجتماعي كردن در ميان حيوانات در واقع بيمعني است . به طريق مشابه ميتوان اين امر را به رايانه و برنامهريزي آنها براي انجام بازي شطرنج يا انجام مكالمات ساده تشبيه نمود.
برخلاف حيوانات فرهنگ اجتماعي آدمي، گنجينهي بزرگي از معاني و مفاهيمي است كه مداوم در موارد برقراري ارتباط يا تعامل با ديگران در درون يك نسلها يا مابين نسلها- از آن استفاده ميشود. اين خزانه يا گنجينهي مفاهيم تمايز بسيار پراهميتي را در ميان ارتباطات انساني و ارتباطات ميان حيوانات ايجاد ميكند. ويژگي متمايزكنندهي فرهنگ انساني آن است كه اين فرهنگ محصول مغز و انديشهي آدمي است ولي در قالب واژگاني نظير ارتباطات بيان ميشود و بگونهاي است كه گويي چنين ارتباطي ميان مغز انسانها ايجاد وبرقرار ميشود.فرهنگ تا زماني كه بطور قابل فهم انتقال يابد به حيات خود ادامه خواهد داد. واژه كليدي كه تفاوت ميان ارتباطات انساني را از يك سوي و ارتباط ميان حيوانات و گياهان از سوي ديگر به طور خلاصه بيان ميكند، همان واژهي « معني» است. ارتباطات بشري با معني هستند. يعني سرشار از معني و مفهوم ميباشند. اما ارتباط ميان حيوانات چندان معنيدار نميباشد و ارتباط ميان گياهان اصولاً فاقد معني است . هر دو اين نوع ارتباطات ميان حيوانات و ميان گياهان را بطور دقيق ميتوان بعنوان تعامل فيزيولوژيكي موجود با محيط زيست آن تعريف نمود (رجوع كنيد به بخشهاي 2-1-2 و 3-1-2 )
پس معني چيست؟
2-3-3 مفهوم معني
مفهوم « معني» را به عنوان روشی كلي كه بواسطه آن پديدههاي دريافت، درك يا احساس كرده و يا در برابر آن واكنش نشان ميدهيم تعريف ميكنند. « معني» ابزاري است كه براي هرگونه تلاشي در جهت توضيح يا درك ضروري و اساسي ميباشد، اين واژه ،مفهوم محوري در دانش، تحقيق و پژوهش است . در طي هزارههاي متوالي، اين واژه توسط دانشمندان و پژوهشگران علوم انساني و دانشمندان رفتارشناس مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته است . در طي چندين دهه اخير تلاشهايي براي يكپارچه ساختن مطالعات و پژوهشهاي اين حوزهي وسيع علمي وتبديل آن به يك رشتهي علمي مستقل: تحت عنوان « مطالعه شناخت» صورت گرفته است . عليرغم چنين تلاشهايي، « معني» همچنان موضوع بررسي و مطالعه شماري از رشتههاي علمي خاص باقي مانده است به عنوان مثال در ميان زبان شناسان معني را از منظر نمادشناسي، معنيشناسي و عملكرد شناسی مطالعه مينمايند ( رجوع كنيد به بخش 1-2) ، يكي از پژوهشهاي كلاسيك در اين زمينه توسط چارلز.آر.اوسگود و همكارانش در كتاب « اندازه گيري معني » ( 1957) انجام شده است و متعاقب آن پژوهشهاي ديگري توسط خود اوسگود و ديگران در اين زمينه به انجام رسيده است .
هنگامي كه نوبت به ارائه تعريف واژه « معني» ميرسد، لازم است تمايزي بين معناي «صريح » و معناي «ضمني» قائل شويم . معناي صريح دلالت بر مشخصهي خاص يك واژهي معين دارد. واژه «سگ» به عنوان مثال بيان كنندهي گروه نسبتاً معيني از حيوانات چهارپا و پارس كننده و به طور اختصاصيتر دلالت بر يك حيوان خانگي متعلق به خانواده سگها ميكند. ( در واژگان جانورشناسي تخصصيتر، اين جانور به خانواده كاني دائه ( سگ سانان ) تعلق دارد) كه جانوراني همچون شغالها و گرگها و روباهها را در بر ميگيرد. واژهي ( معني ضمني) از سوي ديگر دلالت در ارتباطات كمابيش تلويحي و ناپيدايي دارد. كه در يك واژهي خاص نهفتهاند. دو كلمه «سگ » و «سگي» بنابراين فرض معاني ضمني متفاوتي خواهند داشت، گرچه مصداق صريح هردوي آنها يكي است .
در تلاش براي يافتن ابعاد معني كه مورد استفادهي عملي توسط نوع بشر است اوسگود از «تحليل عامل» استفاده كرده است كه يك تكنيك و فن آماري است كه در اصل براي يافتن يا آزمون ابعاد ( رجوع كنيد به بخش 2-1 ) يك پديدهي پيچيده نظير هوش يا گرايش طراحي وابداع گرديده است . او به منظور تحليل پاسخهاي داده شد به يك آزمون گرايشي تحت عنوان ( تمايز معناشناختي) يا «مقياس اوسگود»، از اين شيوه استفاده كرده است. وي دريافت كه معني بسياري از پديدهها را ميتوان به صورت (فضاي معناشناختي) و با استفاده از ابعاد معدودي تعريف نمود. سه بعد مهم از اين ابعادعبارتند از ارزيابي ( خوب / بد) قدرت ( قوي / ضعيف) و فعاليت ( فعال / منفعل).
سه بعد مورد اشاره در فضاي معناشناختي اوسگود، نشان دهنده پديدههاي بشري كاملاً بنيادين واساسي بوده و در اصل ابعاد مذکور به رايجترين ابعاد معني در زندگي بشر اشاره دارند. واضح است كه شمار ديگري از ابعاد و جوانب در مفهوم بشري يافت ميگردد. ولي بهرحال دانش و پژوهش بر پايهي تفكر وایده محدود ساختن اطلاعات تا آخرين حد ممكن يعني حدي كه محدوديت و كاهش بيش از آن ديگر ميسر نباشد، بنا شدهاند. بر مبناي اين ديدگاه تا زماني ميتوان به افزودن ابعاد به اين الگو يا مدل ادامه داد كه كارآيي آن زايل نگردد. ( به بخش 8-1 مراجعه كنيد).
اوسگود و همكاران وي در واقع شماري از ابعاد تكميلي براي واژهي معني را يافتند. البته براي بسياري از مقاصد عملي سه بعد مورد اشاره در فضاي معناشناختي اوسگود كاملاً كفايت خواهد كرد. افزون بر اين، فضاي سه بعدي مزبور ممكن است به آساني و بطور شهودي توسط مغز انسان درك و دريافت شود. اين زماني صورت ميگيرد كه مغز در بارهي خود و معاني كه بطور مداوم خلق ميكند به تعمق و تفكر بپردازد. براين در مرحلهي كنوني، اجازه دهيد به همين سه بعد فضاي معنا شناختي اوسگود كه عبارتند از ارزيابي (خوب / بد) ، قدرت ( قوي / ضعيف) و فعاليت ( فعال / منفعل) بسنده كنيم.
3-3-3 عوامل اجتماعي كردن
شماري از نهادهاي اجتماعي خاص در روند انتقال فرهنگ از يك نسل به نسل ديگر درگير و فعال ميباشند اين انتقال شامل فرآيندهايي است كه در اصطلاح روزمره آنها را پرورش و تعليم و تربيت و در علوم اجتماعي آنها را ( اجتماعي كردن) ميناميم.
همانگونه كه در بخش 5-1 به آن اشاره شد، حداقل هشت نوع از عوامل اجتماعي كردن وجوددارند. سه نوع از اين عوامل را ممكن است حتي در تمايز نيافتهترين جوامع نيز مشاهده كنيم ( گرچه بطوريقين) گاهي اوقات اين عوامل در اشكال كاملاً متفاوت ديده خواهند شد : اين عامل عبارتنداز:
o خانواده
o گروههاي همسان
o گروههاي كاري
سه نوع ديگر عوامل دخيل در اجتماعي كردن را ميتوان در جوامع تمايز يافتهتر مشاهده نمود كه عبارتند از :
§ كشيشان ( كه گاهي اوقات در كليساها سازمان يافتهاند)
§ آموزگاران ( كه در مواردي در مدارس و دانشگاهها سازمان مييابند)
§ عوامل قانون (كه گاهي بصورت دادگاهها و نيرهاي پليس سازمان پيدا ميكنند)
در جوامع مدرن دو نوع ديگر از عوامل اجتماعي كردن را نيز مييابيم كه عبارتنداز:
· جنبشهاي اجتماعي بزرگ (كه گاهي اوقات بصورت سازمانهاي كم و بيش متشكل و فعال در سطوح محلي، ملي و يا بينالمللي سازماندهي ميشوند.
· رسانههاي ارتباطي خاص و عمومي ( كه دامنهي وسيعي از رسانهها خصوصي و نيمه خصوصي همانند نشريات و خبرنامهها گرفته تا رسانههاي جمعي مدرن و قادر به دسترسي به تمامي افراد يك جامعه مشخص را در بر ميگيرند. اين هشت نوع اصي از عواملي اجتماعي كردن از نظر شيوهي عملكرد (modus operandi (كاملاً با هم متفاوتند. بي ترديد اجتماعي كردن در درون خانواده اساسيترين عامل ميباشد كه اغلب به آن اجتماعي كردن اوليه يا اساسي اطلاق ميشود در حاليكه امر اجتماعي كردن توسط عوامل ديگر «اجتماعي كردن ثانويه» ناميده ميشود( كه در پارهاي موارد اجتماعي كردن مجدد را نيز شامل ميشود. ). بهرحال تمامي عوامل اجتماعي كردن مشغول ذخيرهسازي، توسعه، اشتراك و تسهيم فرهنگي هستند كه در سطوح متفاوت جامعه ودر ميان نسلهاي مختلف آن وجود دارد.
(به بخش 2-3-7 مراجعه كنيد) و در انجام اين مهم مهمترين ابزار همان ارتباطات است.
اين كتاب در وهلهي اول به ارتباطات اختصاص دارد. ارتباطات يك فرآيند پايهاي واساسي بوده واغلب در يك محيط ( ماتريس) پيچيدهي مركب از روابط اجتماعي روي ميدهد. براي درك ارتباطات مـا لازم است توجه خود را از ساختار اجتماعي ( ساختاري كه مبتني بر نهادهاي اجتماعي نظير مذهب و سياست و روابط بين اين نهادهاست) به سوي ساختار جمعی ( ساختاري كه بر مبناي روابط موجود ميان افراد بوده و خود را بصرتالگوي كنشي كه تاحد زيادي تحت كنترل شمار معدودي از مشخصات نظير سن و جنسيت، همچنين ضروري است كه مفهوم ساختار را با مفهوم فرآيند بهم مرتبط ساخته و اين عمل را برحسب زوجهاي مفهومي عامليت و ساختار انجام دهيم.
4-3 عامليت و ساختار
عامليت به عنوان ظرفيت و توانمندي كنش و ارادهي افراد درون ساختارهاي موقعيتي اجتماعي موجود براي انتخاب موجود براي انتخاب گزينههاي مختلف تعريف ميشود.
- توانايي كنش در جهت مخالف – در مواردي نيز به ميزان تجاوز و يا عبور از محدوديتهاي وضع شده توسط اين ساختارها اطلاق ميشود. به بيان اختصاصيتر عامليت و مشخصات آن با توانمنديي و قدرت عملگران در زمينههاي زير مشخص ميشود.
v اعمال برخي اقسام قدرت به صورت ارادي و عامدانه
v انتخاب بين چند گزينهي مختلف
v انديشه و تفكر در مورد پيامدهاي يك اقدام
هرگونه پژوهشي در مورد تأثيرات متقابل عامليت و ساختار در طي زمان براين پيش فرض استواراست كه هر دوي اين واژهها بطور مستقل از يكديگر تعريف شدهاند. بنابراين ساختار و كنش به عنوان فاعل و مفعول بايستي به صورت تحليلي از يكديگر متمايز شوند در انجام اين كار الزامي است كه بين ساختار اجتماعي بدانگونه در بخشهاي پيشين بدان اشاره شد و ساختار موقعيت جمعی) كه بصورت مقدماتي توسط چهار متغير سن و جنسيت، طبقه اجتماعي و وضعيت تعريف گرديد، تمايز مشخصي قائل شويم . هنگامي كه ساختارهاي جمعي و اجتماعي هريك بيان خود را در فرآيندهاي اجتماعي داشته باشند. فضا وفرصتی براي گزينشهاي فردي در اختيار خواهد بود. در درون اين كنشهاي فردي فرصتی فراهم می شود تا الگوهاي اين كنشها شكل گيرند ( كه مشتمل بر تلاشهاي كمابيش آگاهانه، ارادي وسازمان يافتهاي است كه براي تغيير ساختارهاي موقعيت جمعي و اجتماعي به عمل ميآيد. گزينهها و يا انتخابهاي فردي بيترديد بدون توانايي فردي براي تحقق و ابراز اين انتخاب به صورت يك كنش، بيمعني خواهند بود. اين توانايي يا ظرفيت، اغلب عامليت خوانده ميشود.
بنابراين مابه سه نوع از كنشهاي داراي الگو مواجهيم .
ý اشكال زندگي: الگوهاي كنشي كه اساساً توسط ساختار اجتماعي تعيين ميشوند.
ý طريقههاي زندگي: الگوهاي كنشي كه اساساً توسط موقعيت فرد در ساختار جمعی جامعه مشخص ميشوند.
ý شيوههاي زندگي: الگوهاي كنشي كه اساساً توسط عامليت فردي مشخص ميشوند.
ارتباط ميان ساختار اجتماعي، موقعيت فردي در نظام اجتماعي و ويژگيهاي فردي و الگوهاي كنشي در شكل 3-3 نشان داده شدهاند ( توجه كنيد كه به منظور وضوح هرچه بيشتر، پيكانهايي كه نشانگر پديدههاي واكنشي حتمي و مسلمي نظير الگوهاي كنشي، موقعيت فردي و ويژگيهاي فردي بودهاند، از تصوير فوق حذف شدهاند. در بخش 3-4 ذيل، اين ارتباطات از ديدگاهي متفاوت مورد بحث و بررسي قرار خواهند گرفت .( به بخش 1-5 نيز مراجعه كنيد) ضريب اعمال شده براين سه پيكان سببي كه در مدل نشان داده شدهاند، به ترتيب نشانگر تأثيرات عوامل زير ميباشند:
§ ساختار اجتماعي
§ موقعيت فردي در درون اين ساختار
§ تأثيرات ويژگيهاي شخصيتي، انتخابها و عامليات فردي
در خلال چند دههي اخير بر ميزان علاقمندي به موضوع شيوهي زندگي افزوده شده است . تعريف « شيوه زندگي» همواره مورد بحث و مناقشه بوده و دراصل مرتبط با مباحثي است كه در طي ساليان متمادي در زمينهي پژوهشهاي اجتماعي وجود داشته است. اين مباحث عمدتاً در مورد ويژگيهاي دوگروه دخيل در فرآيند اجتماعي كردن، يعني جامعه ( وعوامل اجتماعي كنندهي آن) وافرادي كه تحت فرآيند اجتماعي كردن قرار گرفتهاند متمركز بوده است .
ساختار اجتماعي موقعيت فردي ويژگيهاي فردي الگوهاي كنشي ( رفتاري)
شكل 3-3 اشكال زندگي،طريقهها و شيوههاي زندگي وسبک زندگي ( منبع:روزنگرن1994الف)
در چنين مباحثاتي ، جامعه به شكل مخالف يا هم نوا و همساز ترسيم گرديدهاند . افراد جامعهاي كه تحت فرآيند اجتماعي كردن قرار گرفته باشند . اغلب به عنوان فاعل عامد و عامل يا مفعول كمابيش منفعل در برابر نيروهاي پرتوان خارجي يا دروني شناخته شوند. پس از تركيب اين دو عامل متفاوت، نتيجه دو نوع نگرش وديدگاه در زمينهي پژوهشهاي اجتماعي كردن است. كه خودبه ميزان زيادي نشانگر مكاتب پژوهشي و علمي مطرح در علوم انساني و اجتماعي ارائه شده در تصوير 1-1 مندرج در صفحه 8 خواهد بود. شباهت ميان اين دو نوع تصوير مؤيد اعتبار هردوي آنها خواهد بود.
هريك از ابعاد اين انواع ذكر شده نشان دهندهي مسائل نظري و عملي چندي خواهد بود. راه حل نسبي، مسائل نظري فاعليت ومفعوليت ( كه به نوبه خود، يقيناً مرتبط با بحث عامليت و ساختار ميباشند) از طريق تمايز قائل شدن بين الگوهاي كنشي ساختاري، موقعيتي و فردي مشخص شده امکانپذیر بوده ( رجوع كنيد به شكل 3-3 ) و مسئلهي تضاد يا همسويي در فرآيند اجتماعي كردن از طريق مجاز شمردن و اجازه تظاهر دادن به تفاوتهاي موجود به عنوان عواملي با انگيزههاي اخلاقي سياسي يا مذهبي مسئلهاي قابل حل خواهد شد. از اين طريق آنچه كه از ديدگاه علوم اجتماعي یک رابطه سببی تلقی شود از دیدگاه فردي ممكن است بصورت يك اقدام ارادي ومنطبق بر اخلاقيات انگاشته شود. بدينترتيب رابطه سببي يا عليت به غايتگرايي و رابطه ضرورت به نيت و منظور تغيير شكل پيدا خواهد كرد و همزمان با اين رويداد، رونداجتماعي كردن نيز ممكن است از تضاد به همسويي و توافق مبدل شود. از طريق چنين تعاملي ميان عوامل كنترل و منابع است كه اجتماعی كردن، برخلاف انتظار موجب ايجاد فرآيندي ميگردد كه براي موجوديت و بقاي هر يك از ما الزامي ميباشد و « فرد سازي» ناميده ميشود. اين همان فرآيندي است كه در خلال آن نوزاد كوچك و فاقد شعور كامل، به يك انسان كامل مبدل ميشود. اين فرآيند فردسازي را هرگز نبايد با فرآيند « فردي سازي » اشتباه كرد . فردي سازي فرآيند تاريخي عظيم و گستردهاي است كه از طريق آن افراد انساني به تدريج از گروه حيوانات متمايز و خود را به عنوان نوع مستقل و منسجمي از موجودات مطرح ساخته است. (به بخش 1-2 مراجعه كنيد).
فرآيند كنترل هرقدر هم كه بطئي و جزئي باشد هيچگاه كامل نخواهد بود. همواره در آن فضاي آزادي باقي خواهد ماند و عرصههاي كوچك عاري از هرگونه مانع درآن برجاي خواهد ماند كه درآن ناراضيان بالقوه ميتوانند همديگر را پيدا كنند و نقشههايي براي تغييرات آتي ترسيم نمايند.
دراكثريت جوامع به گروههاي هم تراز در ميان جوانان، آزاديهايي داده ميشود كه براي مورد فوقالذكر مثال خوبي ميباشد. علاوه بر اين غالباً اجتماعي كردن وظيفهاي فراتر از كنترل جامعه بر عهده دارد. تمامي عوامل اجتماعي كردن ميتوانند به عنوان منابع فكري و احساسي، اجتماعي شدن مورد بهرهبرداري واقع شوند. گاهي اين بهرهبرداري به گونهاي است كه جامعه و نمايندگان آن يعني عوامل مجري اجتماعي كردن نميتوانند هرگز آنرا پيشبيني نمايند.
كنترلهاي اعمال شده و منابع ارائه شده به عوامل اجتماعي كردن، نشان دهنده دو بعدي است كه بواسطهي آنها فرآيند اجتماعي شدن از نظر اقتصادي تعريف ميشود. در واقع اين دو بعد چنان بنيادي هستند كه نه تنها آنها را مي توان براي فرآيندهاي اجتماعي كردن بلكه به تمامي گروههاي اجتماعي و تمامي تعاملات دروني و بروني آنها تعميم داد. در شكل 4-3 اين اقسام در عموميترين حالت خود به نمايش درآمده است .
اشكال وعملكردهاي ارتباطات
كم L منابع H زياد
|
2 |
1 |
زياد كنترل كم |
|
4 |
3 |
شكل 4-3 – چهار ديدگاه مطرح در پژوهشهاي اجتماعي كردن
اقسام مورداشاره در شكل 4-3 نشانگر حالت ايدهآل و فرضی عوامل ميباشند ولي در عالم واقعيت اينها به ندرت به شكل خالص و محض ديده ميشوند ويا كلاً به اين حالت يافت نميشوند. بايد در نظر داشته باشيم كه اين مسئله بهيچ وجه استدلالي براي اين طبقهبندي نوعي نميباشد. به سبب ماهيت عمومي اين انواع، آنها را ميتوان مرتبط با محتوا، فرآيند و عوامل ارتباطات اساسي و فرآيند اجتماعي كردن دانست . ( به بخش 3-3 فوق رجوع كنيد) در پژوهشهاي تجربي، با توجه به شرايط خاص موجود آنرا سازگار يا متعادل مينمايند. يك مشكل عمومي براي طرح و بحث، مسئله مهم ارتباطات در ميان عوامل اجتماعي كننده وافرادتحت فرآيند اجتماعي شدن است . آيا عوامل اجتماعي كننده درجاتي از استقلال را در اختيار اجتماعي شوندگان قرار ميدهند؟ و چه ميزان تغييرات در ميزان استقلال اعطايي لحاظ ميشود؟
نتيجه كلي حاصل از اين طبقهبندي نوعي آنست كه به نظر ميرسد وابستگي اجتماعي شوندگان به عوامل اجتماعي كننده در سلول شماره 2 در بالاترين حد ودر سلول شماره 3 در پايينترين حد خودباشند. تحت شرايط حاكم برسلول اخير در هنگام مواجهه با تضاد يا مناقشه امكان رسيدن به نتيجهي سازنده و مولد افزايش خواهديافت: موافق يا مخالف، ابداعات و اختراعات اغلب ريشه در ديدگاههاي متناقض دارند كه در مورد نحوه حل يك مسئله خاص مطرح براي يك گروه ابراز ميشود. بنابراين، اين طبقهبندي نوعي با دو مشخصهي عمومي تمامي گروهها و جوامع ارتباط خواهد يافت. كه عبارتند از : «ثبات و نوآوري» ، احتمال بروز فرآيندهاي نوآورانه در سلول 3 و تاحدي در سلول يك از همه بيشتر خواهد بود.
همين استدلال هنگامي كه حكم كلي در مورد سطح اجتماعي معيني داده ميشود، آن حكم معتبر خواهد بود. در شماري از جوامع يا در بخشي از آنها، در برخي برهههاي زماني كه در آن 4 منابع به وفور يافت ميشوند، اعمال كنترلهاي اجتماعي كاهش مييابد. با اين سخن، فلورانس در عصر رنسانس و وين در سالهاي اوليهي قرن بيستم براي ما تداعي خواهد شد. ولي مثالها و موارد امروزي نيز ميتوان براي آن يافت. مثلاً در بخشهايي از كاليفرنياي جديد اين مورد مشاهده ميشود. در تمامي كشورها و در تمامي اعصار به نظر ميرسد مناطقي از آنها در قياس با مناطق ديگر بيشتر مستعد نوآوري بودهاند. مهمترين عوامل تغييرات نوآورانه نهادهاي اجتماعي مسئول توليد و توزيع دانش جديد، و در وهلهي نخست دانشگاهها و ساير مراكز علمي و پژوهشي مشابه ميباشند.
در تحليل نهايي اين خط استدلالي ، ما را دوباره به رابطهي ميان فرهنگ و ساير نظامهاي اجتماعي رهنمون ميشود ولي اين بار اين رابطه ار نظر تداوم و تغييرات بررسي ميگردد.
5-3- تداوم تغییرات
1-5-3 میزان تغییرات اجتماعی
اجازه دهید برای چند لحظه به رابطههایی باز گردیم که میان فرهنگ و سایر سیستمهای اجتماعی در بخشهای پیشین مورد بحث و بررسی نوع شناسانه قرار گرفته و در شکل 2-3 در بخشهای قبل تصویر آن به نمایش درآمده است . این تصویر عملاً بر مبنای فرضیهی پنهانی بنا شده است که طبق آن جوامع نظامهای بسته میباشند. در واقع هیچ جامعهای نظام بستهای نیست . شکل 5-3 این واقعیت ظریف و درعین حال عینی را مورد توجه خویش قرار داده است. خواهید دید که این مدل، معادل سلول یک ارائه شده در تصویر 2-3 بوده و بر مبنای روابط میان فرهنگ وسایر نظامهای اجتماعی تعریف گردیده است.
تأثیرات خارجی نسلهای مختلف فرهنگ سایر نظامهای اجتماعی
شکل 5-3- انواع روابط موجود میان فرهنگ و سایر نظامهای اجتماعی ( برگرفته از : روزنگرن – 1994 الف)
دو مورد از پیچیدگیهای قاب مشاهده در این تصویر عبارتند از : تأثیرات خارجی ناشی از سایر جوامع و نیز یک فیلتر یا صافی نسلی میان فرهنگ و سایر نظامهای اجتماعی.
جوامع را میتوان به صورت نظامهایی مرکب از باورها وانگارهها، کنشها و مصنوعات بشری تعریف نمود. اما این کنشها را انسانی به اجرا در میآورد که ساخته شده از گوشت و خون است و مدام در حال تولید یا باز تولید باورها و افکار و مصنوعات و دست ساختههای مادی خود است. نوع بشر میانگین عمر هفتاد سالهی خود را مصروف درونی نمودن و کسب فرهنگ اجتماعی میکند و این امر عمدتاً در بیست سال اول زندگی رخ میدهد. ظرفیت و توانایی ما در زمینهی نوآوری پس از بیست سال اول یا دوم زندگی کاهش پیدا میکند و پس از این زمان تمایل داریم بیشتر وقت و زندگی خود را صرف باز تولید چیزهایی نماییم که روزگاری آنها را کسب و درونی نمودهایم. حاصل این امر ایجاد یک صافی یا فیلتر نسلی میان فرهنگ و سایر نظامهای اجتماعی خواهد بود که خود منجر به کاهش مبادلات نوآورانه میان فرهنگ عمومی جامعه و سایر نظامهای اجتماعی آن میشود. افکار و ایدههای جدید در درون یا در میان مغزهای خلاق زاده میشوند و الگوهای جدید کنشی از دل گروههای خلاق و نوآور یا نوع جدید مصنوعات طراحی و تولید شده توسط نوع بشر بیرون می آید.. بنابراین، این نوآوریها همانگونه که پژوهشهای انجام شده در این عرصه نشان داده است فوراً پذیرفته نمیشوند ( رجوع کنید به بخش 8-5 ) نوآوری ها و خلاقیتها عموماً توسط نسلهای جوانتر تولید میشوند و صافی یا فیلتر موجود در میان نسلهای نسبتاً مسن تر از میزان تغییرات کاسته و لذا نوع خاصی از ثبات و سکون اجتماعی وموازنه ی ارزشمندی را میان دو عامل تداوم و تغییرات ایجاد مینماید.
نتیجه ی این تأثیرات متقابل آن است که سرعت تغییرات اجتماعی نسبتاً کند خواهد شد. در جوامع مدرن، تمامی نسلها گویی چنین احساس میکنند که آنان در دورهای زندگی میکنند که در آن شتاب دگرگونیها بسیار زیاد است و چه بسا ما نیز چنین احساسی داشته باشیم. اما دگرگونیهایی که میبینیم اغلب سطحی و ظاهری هستند. ویژگی اساسی فرهنگ اجتماعی تغییر بطئی و آهستهی آن است به نحوی که اغلب بیتوجه از کنار آنها عبور میکنیم و این وضعیت تا زمانی تداوم مییابد که این تغییرات به یک حد آستانه برسند و در این وضعیت ناگهان توجهات به آنها جلب شده و به موضوع داغ مباحث مبدل میشوند که تحت عنوان « لحظات جنون» و یا « ادوار غیب گویی » به آنها اشاره میشود. به عنوان مثال سالهای 1968 و 1989 نشاندهنده ادوار زمانی چنین جنونها و غیب گوییهایی است که هر یک ویژگی خاص خود را دارند .
2-5-3 نماگرهای دگرگونیهای اجتماعی و تداوم
برای سنجش و بررسی دگرگونیهای آهستهی اجتماعی، روندها و چرخههای آن وتغییرات کمابیش تصادفی آن و نقاط اوج تکان دهندهی آن به نماگرهای قابل اطمینانی در مورد تغییرات اجتماعی نیازمندیم. در اصل چهار نوع از این نماگرهای اجتماعی وجود دارند که عبارتند از :
o نماگرهای اقتصادی ( برای اندازه گیری پدیده های مرتبط با « ثروت»
o نماگر های اجتماعی عینی ( برای سنجش رفاه)
o نماگرهای اجتماعی موضوعی ( برای سنجش سلامتی)
o نماگرهای فرهنگی ( برای سنجش ارزشهای پایه و سایر باورهای محوری)
اگر چه واژههای مورد استفاده برای بیان این مفاهیم چندان واژههای قدیمی نمیباشند ولی نماگرهای اقتصادی قرنها یا هزارههای متمادی در پیرامون ما حضور داشتهاند و نماگرهای اجتماعی حداقل به مدت یک قرن عمر دارند و نهایتاً نماگرهای فرهنگی، مدت نیم قرنی است که پا به عرصه نهادهاند. یکی از موارد استفاده از نماگرهای مورد اشاره در اینجا ارائه شده است .
همانگونه که میلتون راکیچ ( 88- 1918) روانشناس و جامعه شناس آمریکایی گفته، دو ارزش «آزادی» و«برابری» و ترکیب این دو را میتوان ویژگی معرف چهار ایدئولوژی اجتماعی زیر در نظر گرفت.
v سوسیالیسم : که بر هر دو ارزش آزادی و برابری تأکید ویژه دارد.
v فاشیسم : برای هر دو ارزش آزادی و برابری ارزش چندانی قائل نیست .
v کمونیسم: که ارزش برابری و مساوات را بر آزادی ارجح میداند.
v سرمایهداری آزاد: که آزادی را بر ارزش برابر برتر میشمارد و ارجحیت برای آن قائل است .
توسعهی این نظامهای ارزشی ایدئولوژیک را میتوان براساس نماگرهای به دست آمده بررسی و مطالعه نمود. به عنوان مثال این نماگرها را میتوان از تحلیل محتوای کمی نشریات روزانه در یک کشور خاص استخراج کرد. دگرگونی و تحول نظام ارزشی در سوئد، محیط فرهنگی حاکم بر آن در طی توسعهی این کشور در خلال سالهای 75- 1945 طی یک برنامه پژوهشی موسوم به CISSS ( مخفف کلمات نماگرهای فرهنگی نظام معیار سوئدی ، 75- 1945 ) مورد مطالعه قرار گرفته است . این برنامه پژوهشی مبتنی بر تحلیل محتوای کمی نشریات روزانه سوئد است و به بررسی میزان توجه و اهتمام عمومی به ارزشهای آزادی و برابری در مقالات سردبیری روزنامه های سوئدی در طی سالهای 1945 تا 1975 می پردازد. شکل 6-3 تصویری از این دگرگونیهای اجتماعی و پیشرفت آنها ارائه میدهد.
|
|
60 50 40 30 20 10 |
1970 1960 1950
آزادی –
برابری ----
شکل 6-3 توجه و اهتمام به دو ارزش آزادی و برابری در مقالات سردبیران روزنامههای سوئدی 1975- 1945 برگرفته از روزنگرن ، 1994 ب )
آنگونه که این نمودار نشان میدهد در طی دو دههی پس از جنگ جهانی دوم، جامعهی سوئد از یک جامعهی سرمایه داری آزاد ( لیبرال )، از نظر ایدئولوژیکی به یک جامعهی سوسیالیستی مبدل شده است. گرچه طول این دورهی سوسیالیسم ایدئولوژیکی در ابتدا 20 سال بوده است ولی فقط چند سال دوام پیدا کرده است . برخلاف آنچه که بیشتر مردم باور داشتند سال معروف و کذایی 1968 یا همان سال خیزشهای اجتماعی در دانشگاههای اروپایی و آمریکایی نشان دهندهی آغاز این دگرگونی نیست بلکه نقطهی اوجی است که جنبش پس از آن رو به زوال میرود. ضمناً تحولات ایدئولوژیکی هم در آن دوره سمت و سوی دیگری داشتهاند. در دو دههی بعد از آن کشور سوئد از دیدگاه ایدئولوژیک دوران کاملاً متفاوتی را تجربه نمود. این دورهی استیلای سرمایهداری آزاد و اوج شکوفایی آن « لحظهی جنون یا غیب گویی » ، مطمئناً طولانیتر از دوران شکوفایی سوسیالیسم نبوده و نخواهد بود. گرچه این تحولات ویژه هنوز هم از طریق یک نظام سنجش کمی و سیستماتیک (روشمند) مستندسازی نشده وارتباطی میان این اطلاعات واطلاعات بخشهای دیگر جامعه برقرار نشده است ولی در هر حال نظریهای است که به هیچ وجه غیرقابل اثبات به نظر نمیرسد و میتواند در پژوهشهای آتی مورد مطالعهی بیشتری قرار گیرد.. ( این چنین پژوهشهای در واقع با اسکن نمونههایی از روزنامههای سوئدی منتشر شده در طی سالهای 95 – 1975 آغاز گردیده است )، ( رجوع کنید به روزنگرن و همکاران . سال 1999) نتایجی از این دست، نشانگر آنست که تغییرات اساسی ساختار اجتماعی فرآیندی زمان بر و وقتگیر هستند و نتایج این فرآیندهای آهسته پس از رسیدن به مرحلهی بلوغ و کمال، ممکن است عمر کوتاهی داشته و مدت چندانی نپایند. چنین به نظر میرسد که فرآیندهای ارتباطی بیشمار دخیل در زمینه اجتماعی کردن یا تجدید آن در سطح « خرد» فردی، آنچنان زمان بر و وقتگیر هستند که هیچ گونه
چشم اندازی در مورد نتیجهی کلی خود در سطح اجتماعی و حیات طولانی مدت آن در اختیارمان قرار نمیدهند. گرچه بسیاری از ما براین باوریم که در سطح خرد زمانه همواره دستخوش تحول و دگرگونی است. در سطح کلان نیز تغییرات چنان بطئی و آهسته هستند که برخلاف انتظار ما، دورههای ثبات بسیار کوتاه خواهد بود. برطبق همین روال، این واقعیت موید برداشت رایجی است که تغییرات زمانه را بسیار سریع تلقی می کند. البته این برداشت حقیقتاً به عنوان یک قاعده صحت ندارد.
در صورت بررسی دگرگونیهای اساسی تر تغییرات اجتماعی – زیست شناختی انتظار میرود که با تحولات بطئی و کندتری مواجه شویم در کادر 1-3 دانشمند معروف آمریکایی ( ایتالایی الاصل ) در زمینه ی ژنتیک ( علم وراثت ) ، لوئیحی لوکا کاوالی – اسفروزا به همراه پسرش فرانچسکو کاوالی – اسفروزا به بررسی تحولات چشمگیر فرهنگی در میان مردم اسکاندیناوی پرداختهاند. در دوره استیلای وایکینگها ، آنان وحشت انگیزترین جنگاوران روزگار خود بودند در حالیکه ( طبق نظر اسفروزا) اکنون آنان جزء آرامترین و صلح طلب ترین مردمان دنیا هستند و این تحولات شگرف از دید علم وراثت انسانی درطی یک دوره کوتاه یعنی فقط پس از یک هزاره محقق شده است.
برای دانشمند علم وراثت یک هزاره یقیناً زمان کوتاهی تلقی میشود اما برای دانشمندان ارتباطات و فرهنگ در جوامع انسانی این فاصله زمانی، دورهای بس طولانی است . یکی از دلایل آهسته بودن دورهی دگرگونیهای اجتماعی و فرهنگی آن است که احتمالاً برخی عوامل نیرومند فرآیند اجتماعی کردن برحسب تعریف تقریباً محافظه کارانه و محتاطانه عمل میکنند. اجتماعی کردن اغلب به این معنی است نمایندگان نسلهای مسنتر ( والدین و پدربزرگها و مادر بزرگها) ارزشها وعقاید نسل خود را در اختیار نمایندگان نسل آتی ( یعنی فرزندان و نوه های خویش ) قرار میدهند. علاوه بر این کشیشان، آموزگاران و عوامل اجرای قانون و امثالهم نیز هیچگاه به عنوان عوامل برخوردار از درجهی خلاقیت بالا در نظر گرفته نمیشوند ( از دیدگاه سیاسی این افراد) صرفنظر کنید.
احتمالاً خلاقترین عامل اجتماعی کردن افراد، گروههای همسان و هم تراز و به ویژه گروههای همسان مرکب از جوانان میباشند. کسانی که حداقل برای یک دوره میانی و گذرای کوتاه موجودیت پنهانی بین دورهی کودکی و بزرگسالی را تجربه میکنند دو نوع از عوامل اجتماعی کردن از نظر میزان خلاقیت بسیار متغیرند: گروههای کاری و رسانههای همگانی در گروههای کاری، مورد خاص گروههای پژوهشی هستند که موجودیت آنها در اصل در جهت تولید ابداعات و خلاقیتهاست خواه این خلاقیتها ابداعات جدید باشند و خواه کشف یک دانش عمومی جدید.
ظرفیت و توانایی نوآوری در گروههای منفرد و اقسام این گروهها ارتباط تنگاتنگی با فرهنگ حاکم بر جامعه دارند: طبیعی است که ( نوع) خلاق گروهها در جوامع مدرن در مقایسه با چنین گروههایی در جوامع سنتی از خلاقیت و نوآوری بیشتری برخوردار باشند. در مورد افراد مبتکر و نوآور نیز وضعیت چنین است. مجدداً در فصل 6 در مورد رسانههای همگانی و ارتباطات همگانی دوباره به این بحث باز خواهیم گشت.
کادر 1-3
نظر کاوالی اسفروزا(پدر و پسر ) در مورد دگرگونی فرهنگی در مقایسه با دگرگونیهای وراثتی
اگر در جستجوی مواردی از تغییرات فرهنگی باشیم زمان حال یک منبع اطلاعاتی غنی به شمار میرود. این تحولات امروزه چنان سریع و پی درپی روی میدهند که پیگیری آنها کار دشواری شده است زمانه ما زمان تغییرات فرهنگی نیرومند است . مزایای واقعی، دلایل و آینده ی این تحولات را به دشواری میتوان تشخیص داد. برخلاف تلاشهای جامعه شناسان، ما مدام مجبوریم که دگرگونیهای پیرامونمان را درک کنیم ویا بفهمیم که چرا دگرگونی های مطلوب ما به واقعیت نمیپیوندد.
در اینجا یک مثال میزنیم: تغییرات نرخ تولد برای آیندهی دراز مدت جهان نسبت به تغییرات بازار بورس و گزارشات آن حائز اهمیت بیشتری هستند و مسئولان مایلند کاهش نرخ زاد و ولد را در مناطقی که رشد جمعیت آنها هنوز کنترل نشده به چشم خود ببینند ولی متأسفانه دلایل چندانی برای خوشبینی در این زمینه وجود ندارد. شکل انسانی و هوشمندی از مهندسی جامعه که بتواند خطاهای کاملاً جدی موجود را اصلاح نماید هنوز به وجود نیامده است. در عین حال سیستم چینی وادار ساختن زنان به سقط جنین در حاملگی دوم و بعد از آن به نظر غیرقابل قبول میرسد. ولی آیا واقعاً بهتر از آن نیست که جمعیت یک میلیاردی چین – که در برگیرنده یک چهارم جمعیت دنیاست درهربیست سال یاهربیست وپنج سال دوبرابر شود. آیا دگرگـونیهایی میبینیم واقعاً فرهنگی هستند؟آیا ممکن نیست این تغییرات ژنتیکی ( وراثتی ) بوده باشند؟ تغییرات ژنتیکی حتی در سریعترین اشکال آن بسیار بسیار آهسته میباشند، یکی از سریعترین دگرگونیهای عمدهی وراثتی افزایش شمار افرادی است که میتوانند از لاکتوز یا همان قند موجود در شیر استفاده نمایند. بالاترین میزان ثبت شده بالغ بر 90 درصد ودر اسکاندیناوی بوده است. این میزان احتمالاً طی یک دورهی ده هزار ساله محقق شده و از درصدهای 1 یا 2 درصد یا حتی کمتر از آن به جایگاه کنونی رسیده است . چنین فواصل زمانی ( کوتاهی ) ممکن است در مورد روشنتر شدن رنگ پوست ویا در عمل به از دست دادن رنگدانه های پوست و چشم ومو در مردمان اسکاندیناوی مصداق داشته و در نقطه آغاز این دگرگونی ها رنگ مو و چشم این افراد شبیه لبنانیهای کنونی بوده است .
تغییرات سریع بعید است منشاء وراثتی داشته باشند در هزار سال قبل در بخشهای جنوبی اسکاندیناوی نژادی ساکن بودند که دریانوردانی استثنایی واستعمارگرانی خشن و جنگاورانی هراس انگیز محسوب میشدند بله منظورمان همان وایکینیگ ها می باشند. آنان اسکاتلند، ایرلند، نرماندی وایسلند را به اشغال خود در آورده و حتی خود را به گرینلند و آمریکا نیز رسانده بودند و گاه حتی به کشورهای قلب منطقه مدیترانه نیز دست اندازی مینمودند. تمامی اینها در تضادی آشکار با ویژگی بازماندگان و نوادگان کنونی آنهاست. اهالی منطقه اسکاندیناوی امروزین، افرادی آرام و ملایم هستند و جزءصلحجوترین مردم اروپا به شمار می روند. شماری از آنان خطرات و مسئولیتهای سنگینی را در راه برقراری صلح در جهان تقبل مینمایند و این دشوار است که بدین باور برسیم که منشاء این دگرگونی وراثتی باشد و تمامی آن عناصر خشونت زا در همین دوره نابودشده باشند.تکامل فرهنگی ازنظر من توجیه قابل قبول این مسئله میباشد.
(برگرفته از ال . ال . کاوالی اسفروزا و اف . کاوالی اسفروزا ( 1995) تاریخچه تنوع و تکامل .)
فصل چهار
آینده ارتباطات
8
آینده ارتباطات و پژوهشهای ارتباطی
پیش بینی کردن همیشه دشوار است بخصوص هنگامی که پیش بینی در مورد آینده می باشد.
فیلسوف گمنام
1-8 برخی گرایشات عمومی
پیشبینی به همان میزان که یک کار دانشگاهی وعلمی به شمار میرود یک هنر نیز هست. البته یک راه سهل و ساده برای خروج از این مسئله هست: اگر از ما بپرسند که اوضاع در آینده شبیه چه زمانی و یا در سال بعد چگونه خواهد بود بهترین شیوه پاسخگویی آنست که بگوئیم «بسیار شبیه امروز یا امسال خواهد بود» عملاً این معیاری است که هضم و فهم آن چندان آسان نمیباشد. بنابراین آینده ی ارتباطات بشری بسیار شبیه وضعیت کنونی آن خواهد بود.
شیوه دیگر پاسخگویی به این پرسش آنست که بگوییم ( بسیار شبیه امروز و البته یک کمی فراتر از آن. هنگامی که نوبت به ارتباطات بشری برسد این پاسخ به هیچ وجه پاسخ نامناسبی نخواهد بود « وضعیت ارتباطات بشری ، بسیار شبیه وضعیت امروزی آن خواهد بود ولی بر میزان آن افزوده خواهد شد.
به دو دلیل بر ارتباطات و دامنهی آن افزوده خواهد شد. دلیل اول آنکه انسانهای بیشتری درجهان پیرامون ما وجود خواهند داشت ( علیرغم تمامی تلاشهای گستردهای که برای کنترل زاد و ولد به عمل میآید، جمعیت دنیا با سرعت زیادی در حال افزایش است)(رجوع کنیدبه بخش 3-3-2) صحبت کردن یکی از شیوههای مطلوب وقتگذرانی نوع بشر است و چت کردن در اینترنت امکانات گستردهتری در مورد راههای جدیدتر و جالبتر برای صحبت با دیگران در اختیارمان قرار میدهد. به احتمال زیاد، امکانات و تجهیزات ارتباطی در دسترس نیز توسعه خواهند یافت . از قدرت بیشتری بهرهمند بوده و راهها وابزارهای جدیدی برای جالبتر ساختن مکالمه با دیگران در اختیارمان قرارخواهن داد . گروه های بازی رایانهای چند کار بره (MUD) مورد بحث در بخش 3-7-4 مثالهای است از آنچه که باید گفت برای بهتر کردن یا بدتر کردن اوضاع ممکن است در انتظارمان بوده و حتی در مورد ارتباطات فردی و خصوصی نیز مصداق پیدا نمایند. در مورد ارتباطات سازمانی نیز این تسهیلات بطور یقین قویتر و متعددتر خواهندشد.
افزون بر این روند رو به رشد بینالمللی شدن در تمامی بخشهای گردونه بزرگ فرهنگ در جامعه ( رجوع کنید به شکل 1-3 در صفحه 55 نیز همچنان طالب وسایل ارتباطی بینالمللی سریعتر و بهتر خواهد شد. چنین توسعهای پیش از این در توسط ارتباطات در بخش اقتصادی بازتاب پیدا کرده است. در این بخش نه تنها سهام شرکت بلکه نقدینگی در تمام اشکال آن بطور 24 ساعته در حال داد و ستد شدن می باشند و تجارت از قارهای به قارهی دیگر همگام با حرکت آفتاب، انتقال مییابد. چنین تحولاتی را ممکن است در سایر بخشها نیز ببینیم.
بطور کلی میتوان گفت که ارتباط رایانهای شغل به شغل و تجارت به تجارت به سرعت در حال رشد و توسعه است و بویژه در عملیات بانکداری و صدور بلیت(الکترونیکی) رشد زیادی یافته است. به عنوان مثال در سوئددر عرض یک سال بانکداری اینترنتی از یک پدیده حاشیهای و فرعی به یک پدیدهی فراگیر مبدل شده است . دنیای بانکداری در پی آن است که درخواستهای شخصی نیز از طریق اینترنت دریافت، تأمین و پرداخت شوند عملیات بانکداری بدون شک همچنان مورد نیاز خواهد بود ولی مراجعه اشخاص به بانکها به حداقل خواهد رسید.
جای تعجب نیست که هر یک از محصولات اینترنتی تا حد زیادی از طریق همان اینترنت بازاریابی و فروخته میشوند. یک تأمین کننده موفق سوئیچها و مسیریابهای ( روترهای ) اینترنتی به خریداران این اجازه و امکان را میدهد که پیش از ثبت سفارش ،در مورد گزینهها و امکانات محصول مورد نظر جهت خرید تصمیمگیری نمایند و تمامی مراحل فروش نیز از طریق اینترنت به انجام میرسد. بهرحال خریدهای الکترونیکی فردی نیز در زمینه های نظیر خرید کتاب و سایر کالاهای استاندارد شده به طور مداوم در حال افزایش می باشد. برخی بازارهای رایانهای بطور شگفتآوری در حال رشد و توسعه هستند. مثلاً بازار کتاب رایانهای آمازون دات کام در عرض سه سال به سومین کتابفروشی بزرگ دنیا مبدل شده است . البته هزاران مورد دیگر همانند آمازون نیز میتوان یافت. این کتابفروشیهای رایانهای میتوانند کاتالوگها و فهرستهایی داشته باشند که میلیونها کتاب را در برگیرد. بنابراین تقریباً میتوان آنها را بیشتر « دلال کتاب » دانست تا کتابفروش . آنان قادرند کاتالوگ های جامع و گستردهی خود را برای خریداران در اینترنت ارائه نمایند و حتی برخی از بررسی انجام شده و یا نظرات ارائه شده در مورد کتابهای خود را برای خریداران بالقوهی خویش ارسال نمایند . به عنوان یک قاعدهی کلی این شرکتها خودشان فاقد هرگونه انبار و یا ذخیره کتاب هستند و فقط سفارشات دریافتی را به کتابفروشی های متمرکزی که توسط سازمانهای تجاری دیگر اداره میشوند ارسال میکنند. قیمت کتابهای این کتابفروشیها اغلب کمتر از کتابفروشیها متعارف و سنتی نیست. علیرغم موفقیت سریع کتابفروشیهای رایانه ای تخمینی زده میشود که همچنان 90 درصد از کل بازار کتاب به شکل کنونی و سنتی آن باقی بماند. البته فروش کلی بازار کتاب به دلیل رایانهای شدن بخشی از آن رشد پیدا خواهد کرد. طرحهای برای ( چاپ کتاب بر حسب سفارش ) برای اقسام خاصی از کتابها مورد بحث بوده و به اجرا در آمده است . این دیدگاه ها ممکن است شکل تحولات ودگرگونی های آتی را مشخص نماید. خرید روزانهی خواروبار امثال آن نیز میتواند از طریق رایانه ای انجام شود.
در موارد دیگر نیز « فروشگاه» رایانه ای عمدتاً به عنوان واسطه میان مشتریان و سازمانهای عمده فروشی عمل کرده و کالاها را مستقیماً در میان خریداران توزیع میکند. این نوع از عملیات فروش ممکن است موجب تفاوت قیمتها در کشورهای مختلف شود واسطهها درخواستهای خریداران را به بازرگانان کشور همسایه( به عنوان مثال از آلمان به سوئد) سفارش میدهند و یا بالعکس و آن تجار نیز هفتهای یک بار کالاهای درخواستی را تحویل می دهند. موضوع شکایات و اعتراضات ممکن است در این نوع تجارت کمی بغرنج و مشکل ساز باشد. همچنین درخواست های لغو شده نیز ممکن است به یک مشکل روبه فزونی مبدل گردد که البته این فقط مشکل خریداران نیست . خودرو نمونه ای دیگر از محصولات استانداردی است که از طریق اینترنت به فروش میرسد و البته بیشتر بر فروش خودروهای نو صدق میکند. شرکتهای بزرگ و رایانهای با صدها خرده فروش در یک کشور خاص در ارتباطند. مشتریان از طریق اینترنت خرید میکنند و عملیات خرید در نزد نزدیکترین واسطه به مکان خریدار که خودروی مورد نظر خریدار را دارا باشد با مناسبترین قیمت ممکن نهایی و کامل میشود. اینها میتوانند حتی خودروهای سفارش شده بر حسب علائق خریدار را نیز از طریق شرکتهایی نظیر ولوو به فروش برسانند. این تمایلات به مفهوم آنست که نیاز به فروشندگان خرده پا کمتر خواهد شد.
گرچه مثال فوق نشاندهنده نوع کاملاً استاندارد شده کالاهای عمومی مصرف کنندگان است، کالاهای کاملاً ویژه و تخصصی نیز به نظر میرسد راه خود را به اینترنت پیدا کرده باشند به عنوان مثال یک ابزار پزشکی یا علمی و تخصصی مورد نیاز برای فعالیتهای خاص نیز اغلب از طریق شبکهی بینالمللی محدود و انحصاری مرکب از متخصصان آن رشته مبادله شود و پرداخت نیز باید قاعدتاً به وسیله کارتهای اعتباری متعارف و رایج صورت گیرد.
جای تعجب نیست که هر یک از محصولات اینترنتی در مقیاس وسیعی با استفاده از اینترنت بازاریابی و فروخته میشوند یک تأمین کننده موفق سوئیچها و مسیریاب های ( روترهای ) اینترنتی به خریداران خود این امکان را میدهد که پیش از هرگونه ثبت سفارش در مورد گزینهها و امکانات مورد نظرشان تصمیمگیری نمایند و تمامی عملیات فروش نیز از طریق اینترنت انجام و نهایی میشود.
دوباره باید دقت داشت که در مورد میزان فروش اینترنتی مبالغه و اغراق صورت نگیرد. به عنوان مثال برآورد میشود که 20 درصد از سوئدیها به اینترنت دسترسی داشته اند (1998) و در حدود 20 درصد از کاربران اینترنت نیز در گروه خریداران اینترنتی قرار میگیرند. حتی محصولات مرتبط با فناوری نظیر کتابها نیز به ندرت از طریق اینترنت به فروش میرسد که درصد قلیلی از کل بازار فروش کتاب میباشد. علیرغم این مسئله خرید الکترونیکی در سطح بینالمللی پدیدهای پر اهمیت میباشد. آنچه که فقدان آن احساس میشود وجود قوانین و مقررات حقوقی به رسمیت شناخته شدهی بینالمللی برای کاربران و خریداران اینترنتی است مشابه چنین قوانینی را در مورد قانون دریانوردی میبینیم که وظیفهی اداره کشتیرانی در مقیاس بینالمللی را به انجام میرساند. بسیاری از سازمانهای سیاسی و اقتصادی بینالمللی از سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا گرفته تا بانکهای بینالمللی نظیر کانسیومر اینترناسیونال، همیلتون در زمینه یافتن شیوه ها و ابزارهای لازم برای استقرار این نظام مقرراتی در تلاشند.
به طور یقین در پس و در بطن این تحولات و توسعه، همانند بسیار دیگر از ابزارهای ارتباطی نوین، رایانه عنصر محوری و مرکزی است. در بخش روبه فزونی از ارتباطات بشر رایانه به نحوی از آنجا ، عنصر مرکزی و پایه است . این واقعیت فرآیند پیشرونده از تغییرات را در طی چند دهه اخیر ایجاد کرده است که گاهی بدان « انقلاب ارتباطی» اطلاق میشود. این انقلاب ارتباطی بی تردید آیندهی نوع بشر را تحت تأثیر قرار خواهد داد و در نتیجهی آن آینده ی پژوهشهای ارتباطی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت .
2-8- تحقیق و پژوهش در زمینهی ارتباطات رایانهای
طبیعی است که آیندهی پژوهشها ارتباطی در ارتباط تنگاتنگی با آینده وسایل ارتباطی مورد استفادهی ما قرار داشته باشد که خود در برگیرندهی وسایل ارتباطی نوینی است که توسط اینترنت و شبکه جهان گستر (www) فراهم شده اند. اینها و پدیدههای مرتبط با آن، محصول علوم ارتباطی و مهندسی پیشرفته میباشند. به احتمال زیاد تحلیل محتوایی رایانهای از محتوای رد و بدل شده در طی ارتباطات
رایانه ای و یا تولید شده توسط موسسات و افراد مختلف بخش عمدهای از پژوهشها و تحقیقات ارتباطی بینالمللی را به خود اختصاص خواهد داد.
تمامی پیشرفتهای تکنولوژیک تأثیرات مثبت و منفی بر پدیدههای اجتماعی و فرهنگی پیرامون ما بر جای میگذارند و این مسئله در پیشرفت تکنولوژیک در زمینه ارتباطات نیز صدق میکند. نمونهای از پژوهشهای اخیر که در کادر 1-8 ارائه شده است نشان میدهد که گرچه سیستمهای ارتباطات الکترونیکی در ابعاد و اندازههای مختلف و درجات متفاوت پیچیدگی موجب افزایش میزان ارتباطات در کل دنیا شدهاند. ولی همین عوامل در دراز مدت میتوانند تأثیرات منفی بر روی افراد بر جای گذارند. به عنوان مثال کاهش ارتباطات رودررو ایجاد تنهایی و انزوا از عوارض این پدیده میباشند. چنین گرایشاتی در پژوهش مورد اشاره و پژوهشهایی از این دست مورد بررسی قرار گرفته اند.
به علاوه ، تمامی نوآوریها در بدو ارائه آنها موجب ایجاد شکاف علمی میان داراها و ندارها ( افراد فقیر و غنی ) میشود و احتمالاً این بهایی است در راه پیشرفت باید پرداخت و در بسیاری از موارد فردی این هزینه ، بهایی گزاف خواهد بود( رجوع کنید به بخش 4-3-2 ) این استدلال در سطوح اجتماعی و بینالمللی معتبر میباشد و گاهی اوقات از آن به « عقب ماندگی فرهنگی» تعبیر میشود. بنابه مقتضیات طبیعی، جوامع ثروتمندتر ، سریعتر به فناوریهای جدید پیشرفتهای آن به منظورافزایش ثروت دسترسی پیدا میکنند و بدین ترتیب شکاف میان آنان و طبقات فقیر -که از مراحل ابتدایی این توسعه پر هزینه از طبقه غنی عقب تر مانده بودند- به مرور بیشتر و بیشتر میشود.
از سوی دیگر میتوان چنین استدلال کرد که ارتباطات الکترونیک ممکن است در تداوم و بقا و حتی گسترش « سرمایه اجتماعی » به تعبیر دانشمند جامع شناس آمریکایی، رابرت دی پوتنام موثر و مفید واقع گردد. اعتماد دو جانبه میان افراد و گروههای متشکل از این افراد از جمله ی این سرمایه های اجتماعی است .
چنین سرمایه اجتماعی ضرورتاً در هر جامعهی انسانی وجود دارد. اما گستردگی و میزان آن متفاوت میباشد این امر نه تنها به عنوان پیش شرط توسعهی سرمایه اجتماعی تلقی می شود بلکه برای رفاه اجتماعی و سلامت افراد نیز یک امر ضروری میباشد ( رجوع کنید به بخش 2-5-3 در مورد نماگرهای اجتماعی ) خوشبختانه ارتباطات بینالمللی رو به گسترش در سطوح فردی، گروهی، سازمانی و جمعی با استفاده از شبکه جهانگستر اینترنت، موجب افزایش اعتماد دو جانبه در درون وما بین افراد ، گروهها ، سازمانها و سطح اجتماعی بینالمللی خواهد شد.
واضح است که توسعهی تکنولوژیک جاری که به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفت بر علوم و تحقیقات و یا حداقل بر تحقیق و علم ارتباطات تأثیرگذار خواهد بود. شیوه بنیادینی که تحقیق و پژوهش ارتباطی توسط آن تحت تأثیر قرار خواهد گرفت مربوط به حجم وسیع دادههای رایانهای است که در مورد ارتباطات و اطلاعات اشخاص گروهها، سازمانها و جوامع در دسترس قرار گرفته و به طور مدام بر روی رایانهها سراسر جهان ذخیره و نگهداری خواهند شد. مسلماً تبدیل چنین حجم وسیعی از اطلاعات ارتباطی به صورت اطلاعات رایانهای بررسی و مطالعه آنها را آسانتر خواهد کرد. گرچه در این حالت تکنیکها و روشهای تحقیق جدیدتر و اندیشههای خلاقانهتر برای یافتن بهترین راه حل کار ضرورت پیدا خواهند کرد.
کادر 1-8
تناقض اینترنتی
اینترنت میتواند زندگی شهروندان عادی جوامع را متحول کند کاری که تلفن در آغازین سالهای قرن بیستم، و تلویزیون در سالهای دهه های 1950 و 1960 میلادی انجام دادند . پژوهشگران و منتقدان اجتماعی همچنان بر سر اینکه اینترنت موجب ارتقای مشارکت افراد در زندگی و روابط اجتماعیشان میشود یا بدان آسیب میرساند همچنان اختلاف و مجادله دارند. این پژوهش تأثیرات اجتماعی و روانشناختی اینترنت را در 169 نفر از افراد 73 خانوار در طی سال اول و یا دوم استفادهی آنها از اینترنت بررسی و مطالعه کرده است. ما از دادههای زمانی طولی برای بررسی آثار اینترنت بر روی مشارکت اجتماعی و سلامت روانی استفاده کردهایم. در این نمونه مورد مطالعه، از اینترنت به میزان وسیعی برای اهداف ارتباطی استفاده شده ولی میزان استفاده هر نفر بیشتر از اینترنت به کاهش ارتباط افراد شرکت کننده با اعضای خانواده شان ، کاهش ابعاد محفل اجتماعی آنها و افزایش میزان افسردگی و انزوا و تنهایی آنان منجر گردیده است . این یافتهها برای امر پژوهش ، سیاستهای عمومی و طراحی فناوری حرفهایی برای گفتن داشته اند.
برگرفته از آر – کرائوت و همکاران : تناقض اینترنت : یک فناوری اجتماعی که موجب کاهش سطح مشارکت اجتماعی و سلامت روانی افراد میشود نشریه آمریکن سایکولوژیت(نشریه روانشناسی آمریکا)
ملتی مرکب از افراد بیگانه با هم
هر فناوری جدید منتقدانی سرسخت ( و طرفدارانی پروپا قرص) برای خود دارد.فناوریهای ارتباطی نیز میتوانند به منزلهی گشودن درهای به روی انواع و اقسام ناهنجاریهای اجتماعی باشند هنگامی که تلگراف، تلفن و خودرو در دوران نوپایی اولیهی خود بودند هر یک از این سه فناوری ارتباطی برای خود منتقدان ومخالفانی سرسخت دست و پا کرده بودند آین افراد می گفتند که « این ابزارهای شیطانی جامعه را از بیخ و بن تغییر خواهد داد » -همانگونه که چنین کردند- و عواقب فاجعه باری برای کیفیت زندگی افراد و اخلاقیات رایج به بار خواهند آورد. ( خوانندگان خود می توانند در این رابطه قضاوت کنند).
اینترنت نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. در واقع اینترنت چنان صاحب نظران و منتقدان را برانگیخته و مشوش نموده که حتی ثابت قدمترین خوانندگان نیز نمیتوانند در برابر این سیل نظریات و عقاید پایداری نمایند. با وجود این، همانگونه که انتظار می رود یک عرصه از میان بقیهی عرصهها برای اظهار نظر برگزیده شده است: شیوهای که اینترنت روابط اجتماعی را بطور اعم و مشارکت در جامعه را به طور اخص تحت تأثیر قرار میدهد. در مقابل ،افراد خوشبین استدلال میکنند که جوامع حقیقتاً هدفمندی را میتوان در فضای اینترنتی ( سایبراسپیس ) پایهگذاری و عملاً از طریق ارتباطات آن لاین آنها را تقویت نمود.
در اواخر سال 1995 یک بررسی آماری تلفنی تصادفی را به اجرا در آوردیم که برخی اهداف آن به شرح زیر بود:
1- مقایسه مشارکت کاربران اینترنت در جهان واقعی با افرادی که از آن استفاده نمیکنند.
2- بررسی ایجاد روابط دوستی از طریق اینترنت
بر مبنای تصویر ارائه شده در سطح ملی دریافتیم که هیچ گونه مدرک یا شاهدی برای نظریات بدبینانه در خصوص تأثیر فضای مجازی اینترنت بر مشارکت افراد در دست نیست. هنگامی هم که تفاوتهای جمعیت شناختی میان استفاده کنندگان از اینترنت و افرادی که از این امکانات استفاده نکرده بودند بررسی شود ، هیچگونه تفاوت آماری در میزان مشارکت این افراد در گروه های مذهبی، تفریحی و اجتماعی دیده نمیشود.
علاوه بر این به نظر میرسد اینترنت به عنوان مکمل ارتباطات اجتماعی موجود عمل میکند. و افزون برآن فپژوهشها نشان میدهد که اینترنت در حال ظهور به عنوان یک رسانه برای ایجاد ویا ترویج دوستیهایی است که اغلب به ملاقاتهای حضوری در جهان واقعیت منتهی میشود.
در مجموع، اگر چه کمال غایی جفرسونی ممکن است از این طریق محقق نگردد بخش بزرگی از کاربران اینترنت در بسیاری از ارتباطات و مناسبات اجتماعی و ارتباطی با اعضای خانواده و دوستان درگیر و در ارتباط هستند که بسیار با ایده بیگانگانی در میان جامعه فاصله دارد. اینترنت ملتی میسازد که از لحاظ دوستیها وارتباطات اجتماعی غنیترخواهد بود.
برگرفته از جی – ایی کاتز و بی اسپدن ( 1997)
« ملتی بیگانه با هم » ارتباطات ACM6- 81: (12)40
ابتدا تلویزیون واکنون رایانه جامعه را به لجن کشیدند
عامل بعدی چیست؟
هر روزی را که در نظر بگیریم تقریباً هشتاد میلیون نفر از مردم ایالات متحده به تماشای تلویزیون میپردازند . هر خانوار آمریکایی تلویزیونی دارد که به مدت بیش از 6 ساعت در روز روشن میباشد و امکان تماس و گفتگوهای مستقیم و رو در رو را از مردم سلب میکند.
رایانهها و دنیای مجازی که آنها فراهم میآورند بعد دیگری از تجربه و زندگی رسانهای را به نمایش میگذارد. احتمالاً رایانهها عاملی طبیعی محسوب میشوند که به علت شباهت آنها به تماشای تلویزیون است. تجربهای که تجربهی اجتماعی غالب ما در طی چهل سال گذشته بوده است .
در فروپاشی زندگی اجتماعی مردم ایالات متحده در سالهای پس از جنگ، ظهور مناطق حومهای خاص طبقات متوسط جوامعی مرکب از همسایگانی ایجاد نمود که اغلب با یکدیگر بیگانه بودند. در طی زمانی که مبنای صنعتی و اقتصادی زندگی شهری رو به زوال نهاد فضاهای اجتماعی در مراکز شهرها نظیر سینماهای همجوار و رستورانهای نزدیک جای خود را به فروشگاههای بزرگ و مجتمعهای سینمایی احداث شده در مناطق حاشیهای و حومه شهرها دادند. در روزگار اخیر، اجتماعاتمان را به حال خودشان رها کردهایم تا این مسافت طولانی تا این مراکز تفریحی دوردست بطور روزمره بپیمایند . ما بطور روزافزون خواهان تفریحات و سرگرمیهایی میشویم که به درون خانههایمان سفر کنند. به نظر میرسد که ما در حال عقب نشینی ( از جامعه) به سوی درون منازلمان هستیم. خریدکالاهارا از روی کاتالوگها یا آگهی های شبکههای تلویزیونی انجام میدهیم افراد خوش بین نسبت به فناوری، براین باورند که رایانهها تا حدی از این فروپاشی اجتماعی ممانعت خواهند کرد. آنان امکان تجارب مجازی و جوامع مجازی را برای گسترده تر ساختن افق دید مردم برای آنان فراهم میسازند. ولی آیا معقولانه است پیشنهاد کنیم که راه فعالسازی و احیای جامعه آنست که در درون اتاقهایمان در پشت رایانه های متصل به شبکه نشسته و فضای زندگی خود را با دوستان مجازی پر کنیم؟ جاش یک دانشجوی کالج 23 ساله است در یک آپارتمان کوچک در شیکاگو زندگی میکند. جاش مجبور شده است تا به یک شغل ثبت اقلام موجودی در یک فروشگاه حراجی بزرگ رضایت دهد. او این وضعیت را یک بن بست واقعی در زندگی می داند هنگامی که یکی ا ز دوستانش به وی در مورد یک گروه بازی رایانهای چند کار بره (MUD) اطلاعاتی داد و پس از آن که وی به طور آزمایشی در جمع آنان حاضر شد ،در عرض یک هفته زندگی وی متحول گردید.
اکنون پس از گذشت 8 ماه جاش در حد امکان وقت خود را در این گروه بازی رایانهای میگذراند و به دستهای از بازیکنان تعلق دارد که خود را « آوارگان اینترنت» مینامند. برنامه نویسی وی در گروه بازی MUD بسیار چالش
بر انگیزتر و جالب تر از کار روزمرهاش شده است. در درون این گروه بازی شبکهای وی به عنوان مشاور برنامه نویسی برای بازیکنان کم تجربه تر عمل میکند واکنون تقریباً از بنیانگذاران و اداره کنندگان گروه شده است .
بازیهای شبکهای چند کاره MUD نقش مشابهی را برای توماس 24 ساله ایفا کرده است . او میگوید MUD مرا به شخصیت واقعی خودم مبدل میسازد. در خارج از MUD من به اندازه آن « خود یا شخصیت واقعی » خود را ندارم .
داستانهایی که در مورد این علاقمندان MUD گفته شد همگی اشاره به کلیت مجموعهای از مسائل مطرح در پیرامون ابعاد سیاسی و اجتماعی جوامع مجازی دارد. این جوانان احساس میکنند که محروم از هرگونه صدا و فریاد سیاسی هستند و از فضای مجازی اینترنت ( سایبراسپیس ) انتظار دارند که صدای آنان را رسا و قابل شنیدن کند.( برگرفته از : اس ترکل (1996) دنیای مجازی و مخالفان آن دیدگاه آمریکایی 24 ( براساس تراکل اس (1995) زندگی بر روی صفحه نمایش – نیویورک : سیمون واسکاستر )
برخی از مثالهای چنین پژوهشی در کارد 1-8 ارائه شدهاند و در این خصوص مثالهای بسیار دیگری هم میتوان ارائه نمود. در عرض چند سال، سبک پژوهش نوین و پویایی ایجاد خواهد شد که خود در محیط اینترنت توسعه خواهد یافت و در کتابهای درسی آینده چنین پژوهشهایی مطرح شده و مورد بحث و نقد قرار خواهند گرفت. همچنین شماری از این کتابها از طریق رایانه به طور مستقیم در اختیار خوانندگانشان قرار خواهند گرفت. با وجود این کتابهای متعارف همچنان به بقای خود ادامه خواهند داد و اشکال ابتدایی ارتباطات فردی، گروهی، سازمانی و اجتماعی نیز چنین سرنوشتی پیدا خواهند کرد.
زیر نظر دکتر غلامرضا آذری
دانشجو:سارا امت علی
درس نظریه های ارتباطات
- نظریه تخطی مورد انتظار از جودی بورگن
توقع، یکی از نخستین پدیده هایی است که به محض شکل گیری ارتباط میان طرفین ارتباط پدید می آید.
بر اساس این نظریه، برآورده نشدن این توقع و انتظار در برخی موارد می تواند روشی مناسب برای نزدیک شدن افراد به یکدیگر باشد.
زمانی که یکی از طرفین رابطه از عینیت دادن به یکی از انتظارات طرف مقابل قصور می کند، طرف مقابل می تواند با برخوردی مثبت (ناشی از ظرفیت پاداشی) جذابیت، اعتبار و قدرت اقناعی خود را افزایش دهد و به چهره پیروز رابطه بدل شود.
برای عبارت «اما وقتی ظرفیت تخطی یا ظرفیت پاداش منفی است، طرفین از لحاظ اجتماعی باید به صورتی مناسبتر رفتار کنند» چه تعریفی می توان داشت؟
برآورده نشدن انتظارات می تواند به شناخت بیشتر طرف مقابل منجر شود زیرا رفتار هر فرد در اثنای رابطه با شیوه تربیت، فرهنگ خانواده، باورها، اعتقادات و سبک زندگی فرد رابطه ای مستقیم دارد.
مثال مناسب برای این نظریه داستان مشهور شرک؛ موجودی افسانه ای، هیولا شکل و مهربان است که در افسون عشق دختر پادشاه راهی سرزمین انسان ها می شود و وادار می شود با آنها رابطه ای تنگاتنگ برقرار کند.
از آنجا که شیوه زندگی او با زندگی شهری تفاوت دارد، در شرایط گوناگون، عکس العمل های عجیب و دور از انتظاری از خود بروز می دهد. این رفتارها سبب ناخوشنودی و عصبانیت پادشاه و خانواده اش می شود اما شاهزاده خانم که دل در گرو این موجود غول پیکر دارد، به گونه ای دیگر با او رفتار می کند و در برابر رفتارهای عجیب و غریب شرک، شیوه ای معتدل را در پیش می گیرد که با آموزش های ناآگاهانه همراه است.
به این ترتیب شرک به او نزدیک می شود. این رفتار شاهزاده که عملی غیر قابل انتظار به شمار می آید، ترفندی عالی برای نزدیک شدن به موجود افسانه ای است.
ادامه مطلب
1)به مفاهیم کلیدی زیر در حد سه سطر پاسخ دهید:
الف/ماهیت نظریه ب/ویژگیهای نظریه
ج/نظریه خوب/نظریه بد د/ساخت نظریه
2)نظریه های ارتباطی چه هستند؟انواع آنرا نام ببرید و از نظر شخصی خودتان مطلوبترین نظریه ها را انتخاب کنید.
3)چرا نظریه های ارتباطی را مطالعه میکنیم؟و به چه دلایلی این نظریه ها را با زندگی روزمره ی خود پیوند می زنید؟
4)درباره اصطلاحات زیر هرچه می دانید با ذکر مثال بنویسید:
الف/دکترین(آئین یا آموزه) ب/پارادایم(سرمشق)
ج/اپروچ(رویکرد) د/مدل(الگو)
ه/متد(روش) و/اسکول(مکتب)
ز/تئوری(نظریه) ح/پروپوزیشن(گزاره)
5)نظریه تعامل گرائی نمادین از کیست؟چه میگوید؟مثالی عملی برای آن بیان کنید.
6)نظریه تخطی های مورد انتظار از کیست؟و مبتنی بر چه واقعیاتی است؟با مثالی عملی شرح دهید.
7)نظریه هماهنگ کننده معنی چه نوع تعریفی دارد؟از چه کسانی ست؟یک مثال عملی ارائه دهید.
8)نظریه فریبکاری میان فردی از بولر و بورگن را با یک مثال خانوادگی یا شغلی توصیف کنید.
9)درباره ی نظریه های زیر تجربه های شخصی خود را بنویسید.
الف/نظریه ساختار گرائی ب/نفوذ اجتماعی
ج/کاهش بی ثباتی د/نظریه جدل رابطه ای
10)نظریه ناهماهنگی شناختی و نظریه قضاوت اجتماعی را به لحاظ مفهومی با یکدیگر مقایسه کنید:
11)نظریه معانی بیان(بلاغت) از کیست؟چه میگوید؟مبتنی بر چه اهدافی ست؟
12)نظریه جبرگرائی فن آورانه از "مک لوهان" را با نظریه کاشت از"گربنر"را به لحاظ مفهومی مقایسه کنید همراه با مثال :
13)نظریه برجسته سازی از چه کسانی ست؟چه تفاوتی با نظریه تعادل رسانه ها دارد؟
14)نظریه مذاکره ی چهره ای از کیست؟در این رابطه تجربه ی شخصی خود را ذکر کنید:
15)نظریه ی رمزهای گفتاری و نظریه گروه خاموش از چه کسانی ست؟ چه اهدافی را دنبال میکند؟ برای هر کدام مثالی بیاورید:
Narrative paradigm
نظریه پارادایم روایت (والتر فیشر)
براساس این نظریه انسانها یا مردم حیواناتی قصه گو هستند تقریبا همه اشکال ارتباطات انسانی از روایت بنیادی برخوردار هستند .به ان ترتیب شنوندگان یا مخاطبان از این شیوه ارتباطی داستانهایی را می پردازند که ارزشهای طرف مقابل شان را احاطه می کند بنابر این معقول بودن روایت نشانه انسجام و صحت آن است.
سنت روایت این نظریه : بلاغی , نشانه شناسانه است .
فیلمهای مربوطه برای درک بهتر نظریه: سیگار(دود) ,فارست گامپ, بازگشت طولانی
ایرانی:روزهای خوش زندگی(مهدی صباغ زاده),روز فرشته,بم بست
ادامه مطلب
مروری بر سه نظریه ارتباطی:رویکردی موردی
زیر نظر دکتر غلامرضا آذری
دانشجو:سارا امت علی
درس نظریه های ارتباطات
1. نظریه تعامل گرایی نمادین از جرج هربرت مید
هرگونه برخورد با اشیا و انسان ها و قرار گرفتن در جریان یک رویداد، معانی گوناگونی را به ذهن افراد متبادر می کند. فرد با استفاده از این معانی است که به ارتباط با دیگران دست می زند. به عنوان مثال زمانی که یک در برخورد با یک نفر شاهد بی توجهی او هستیم، احساس ناخوشایند حاصل از این ارتباط در ما پایدار می ماند و در ارتباط مجدد با آن فرد بروز می یابد. حتی اگر فرد مورد نظر به دلایلی چون بگو، مگوی خانوادگی یا ناموفقیت های کاری که ربطی به ما ندارد، در نخستین ارتباط به ما بی توجه باشد اثر این برخورد در روابط بعدی با او تاثیر گذار خواهد بود.
به عبارت دیگر زمانی که معانی افراد، اشیا و رویدادها را در ذهن خود تفسیر می کنیم، اطمینان داریم که این توصیف شخصی در ارتباط آینده، به صورت اتفاقی واقعی بروز می یابد.
این نظریه تصویر هر فرد از خودش را نیز شامل می شود. روابط انسان با خود و با دیگران آینه ای است از نمادی که فرد از خود، در ذهن خویش دارد.
از آنجا که فرآیند تفسیر افراد، اشیا و رویدادها با استفاده از مهارت های فکری و زبانی صورت می گیرد، می توان گفت بدون زبان و تفکر احساس بودن و حضور اجتماعی در جامعه و میان افراد وجود نخواهد داشت.
مثال:زهرا دانشجوی ادبیات است، او که به دلیل اجبار والدین و علی رغم علاقه باطنی خود رشته انسانی را در دبیرستان انتخاب کرده، به طور درونی اعتقاد دارد انسان بی استعداد و کم هوشی است و در مقایسه با دیگر هم رشته ای هایش در دانشگاه، از بهره هوشی کمتری برخوردار است.
او از برقراری ارتباط با دیگران می ترسد زیرا عقیده دارد، در برخورد با دیگران از نظر اطلاعات عمومی و دانش فردی پایین تر است و ممکن است دیگران او را تحقیر کنند.
زهرا همیشه تنها است. همکلاسی ها نیز او را فردی منزوی و ناتوان می شمارند که همواره از جمع دوری می کند. استادان نیز با مشاهده کم رویی های این دانشجو به این نتیجه رسیده اند که او از یک کمبود درونی رنج می برد، کمبودی که او را از برقراری ارتباطی سالم با دوستان و همسالان منع می کند.
بر اساس نظریه تعامل گرایی نمادین، زهرا با توجه به تصویری که از ناکامی خود در ذهن دارد، از برقراری ارتباط با دیگران دوری می کند.
ادامه مطلب