مقدمه يي بر فلسفهي تحليلي و فلسفهي زبان
نوشته: ک.س دانلان
ترجمه: شاپور اعتماد - مراد فرهادپور
روشهايى كه طى بخش اعظم قرن بيستم بر فلسفه در بريتانيا و در دهههاى اخير بر فلسفه در آمريكا حاكم بوده استبه اين دليل تحليلى و معطوف به زبان خوانده شده است كه تحليل چگونگى بيان مفاهيم در زبان، مساله اصلى اين دو سنت فلسفى بوده است. با آنكه استراليا و كشورهاى اسكانديناوى نيز سهمى در توسعه اين نهضت فلسفى داشتهاند، ولى خارج از كشورهاى يادشده، اين سنت فلسفى پيروان اندكى داشته است. به رغم وحدت نظر اين سنت، فرد فرد فلاسفه و نهضتهاى پيرو آن، در باب اهداف و روششناسى فلسفه، غالبا به شكلى حاد، با يكديگر اختلاف نظر داشتهاند. براى مثال، لودويك ويتگنشتاين (فيلسوف كمبريجى اطريشىالاصل) كه پيش از نيمه قرن بيستم يكى از چهرههاى اصلى اين سنتبود، نمونه منحصربه فردى در تاريخ فلسفه به شمار مىآيد. او طى دو دوره از خلاقيت فلسفى بسيار بانفوذ خود توانست دو نظام فلسفى متفاوت بر پا كند كه مضمون اصلى دومى نفى و استدلال منسجم برضد نظام اول بود. معهذا هم اثر اصلى ويتگنشتاين دوره اول (رساله منطقى فلسفى، 1922) و هم اثر اصلى دوره دوم او (تحقيقات فلسفى، 1953) از زمره نمونههاى برجسته فلسفه تحليلى به شمار مىآيند.
افزون بر اين، غالبا اهداف متفاوتى براى مطالعه فلسفى زبان وضع شده است. برخى فلاسفه، از جمله برتراند راسل و ويتگنشتاين دوره اول، بر اين قول بودهاند كه ساختار ضمنى، (underlying structure) زبانساختارجهان را بازمىتابد. براساس اين قول، فيلسوف مىتواند با تحليل زبان به حقايقى مهم در باب واقعيت نائل آيد. اين نظريه تصويرى زبان، (picture theory of language) ،به رغم نفوذش، امروزه از جانب فلاسفه تحليلى عموما باطل قلمداد مىشود.
يكى ديگر از مناقشات اصلى اين است كه آيا زبان روزمره ناقص، مبهم، گمراهكننده، و حتى بعضى اوقات متناقض استيا خير. از اين رو برخى از فلاسفه تحليلى تاسيس زبانى «ايدئال» را مدنظر قرار دادهاند: زبانى دقيق و فاقد ابهام و داراى ساختارى شفاف. الگوى عام چنين زبانى غالبا [زبان] منطق نمادى بوده است كه توسعه آن در قرن بيستم نقشى محورى در فلسفه تحليلى ايفا كرده است. قول بر اين بود كه تاسيس چنين زبانى مىتواند بسيارى از مناقشات سنتى فلسفه را خاتمه بخشد، مناقشاتى كه منشا آنها ساختار گمراهكننده زبانهاى طبيعى قلمداد مىشد. اما در قطب مخالف، برخى از فلاسفه معتقد بودند كه بسيارى از مسائل فلسفى از كمتوجهى نسبتبه آنچه مردمان به طور روزمره در موقعيتهاى مختلف بيان مىكنند، سرچشمه مىگيرد.
فلاسفه تحليلى به رغم اين اختلافنظرها در بسيارى موارد متفقالقولاند. براى مثال، غالب اين فلاسفه توجه خود را به مسائل فلسفى خاصى چون مساله استقراء معطوف كردهاند، و يا آنكه مفاهيم معينى چون مفهوم حافظه يا هويتشخصى، (personal identity) را مورد مطالعه قرار دادهاند بدون آنكه نظامهاى متافيزيكى جامعى وضع كنند. - اين نگرش به همان قدمت روش سقراطى است، روشى كه در رسالههاى افلاطون تجسم يافته است. افلاطون هميشه كار خود را با پرسشهاى معينى چون «معرفت چيست؟» يا «عدالت چيست؟» آغاز مىكرد، و اين پرسشها را به شيوهاى تعقيب مىكرد كه مىتوان آن را به راحتى نمونه تحليل فلسفى به مفهوم جديد كلمه دانست.
علىالاصول، تحليل فلسفى بايد برخى مفاهيم مهم را وضوح بخشد و براى آن پرسشهاى فلسفى كه شامل اين مفاهيم است، پاسخى بيابد. مثال بارز چنين تحليلى را مىتوان در نظريه وصفهاى معين راسل، (theory of definite descriptions) يافت. بنا به قول راسل هر حكم ساده موضوع - محمولى نظير «سقراط حكيم است» ظاهرا دو جزء دارد: يكى [مسند يا] موضوع اشاره (سقراط)، ديگرى [مسنداليه يا] آنچه درباره موضوع است (حكيمبودن سقراط). اما اگر وصفى معين جايگزين اسم خاص شود، مانند حكم «رئيسجمهور ايالات متحده حكيم است»، ظاهرا ما همچنان با امرى مورد اشاره و آنچه درباره آن بيان مىشود، سروكار داريم. ولى اگر هيچ مابازايى براى وصف موردنظر وجود نداشته باشد مسالهاى پديد مىآيد - همانند حكم زير: «پادشاه كنونى فرانسه حكيم است.» با آنكه اين حكم ظاهرا راجع به هيچ امرى نيست معهذا مضمون آن قابل فهم است. به دليل وجود اين مساله، آ. ماينونگ (يكى از فلاسفه برجسته قبل از جنگ جهانى اول)، كه به جهت «نظريه اعيان»، ( Gegenstandstheorie) مشهور است، ناچار شد براى تبيين چنين مثالهايى ميان اشياء داراى وجود واقعى و اشيائى كه وجودى از نوع ديگر دارند تمايز قائل شود; چون [به اعتقاد او] چنين احكامى را نمىتوان درك كرد مگر آنكه معطوف به امرى باشند.
به اعتقاد راسل فلاسفهاى نظير ماينونگ به اعتبار صورت ظاهرى شكل دستورى [اين جمله] به غلط پنداشتند كه گويا چنين احكامى صرفا احكام ساده موضوع - محمولى هستند. در واقع، آنها احكامى مركباند; چون تحليل مثال فوق آشكار مىسازد كه وصف معين «پادشاه كنونى فرانسه» به هيچ وجه جزء مستقلى از حكم را تشكيل نمىدهد. تحليل زبانى نشان مىدهد كه اين حكم تركيب عطفى پيچيدهاى از چند حكم است: (1) «كسى پادشاه كنونى فرانسه است» ; (2) «حداكثر يك نفر پادشاه كنونى فرانسه است» ; (3) «اگر كسى پادشاه كنونى فرانسه باشد او حكيم است.» اما نكته مهمتر آن است كه هركدام از اين سه جزء به تنهايى حكمى كلى است كه به هيچكس يا چيز خاصى معطوف نيست. [(1)، (2)، (3) تحليل كامل حكم فوق به شمار مىآيند.] در اين تحليل كامل، هيچ بخشى معادل «پادشاه كنونى فرانسه» وجود ندارد. اين امر نشان مىدهد كه هيچ بخشى از حكم فوق را نمىتوان عبارتى دانست كه مانند اسمهاى خاص بر چيزى دلالت كند، چيزى كه گويا همان موضوع مورد اشاره كل حكم است. بنابراين تمايز ماينونگ ميان اشيائى كه وجودى واقعى دارند و اشيائى كه وجودى از نوعى ديگر دارند، بىمورد است.
ديدگاه عام فلسفه تحليلى
ماهيت و نقش و روش تحليل
هدف فلسفه تحليلى مطالعه دقيق و موشكافانه مفاهيم است.
منزلت فلسفه در سنت تجربهگرا. روح و سبك فلسفه تحليلى با سنت تجربهگرا عجين است، سنتى كه بر دادههاى حواس تاكيد مىكند و قرنهاست كه به استثناى دورههاى كوتاه خصلتبارز فلسفه بريتانيايى بوده است و اين فلسفه را از كورانهاى عقلگراى فلسفه قاره اروپا متمايز ساخته است. از اين رو تعجبى ندارد كه فلسفه تحليلى عمدتا در كشورهاى آنگلوساكسون ريشه دوانده است. در واقع، عموما سرآغاز فلسفه تحليلى جديد را به زمانى نسبت مىدهند كه دو چهره برجسته اين سنت، راسل و مور (كه هر دو فيلسوفان دانشگاه كمبريجبودند) بر ضد نوعى ايدئاليسم ضدتجربهگرا قيام كردند كه موقتا عرصه فلسفه را در انگلستان قبضه كرده بود. مشهورترين تجربهگرايان بريتانيا - جان لاك، جورج بركلى، ديويد هيوم و جان استوارت ميل - در بسيارى از علايق و تعاليم و روشها با فيلسوفان تحليلى معاصر شريك بودند. با آنكه بسيارى از تعاليم خاص اين مشاهير، امروزه هدف حمله فيلسوفان تحليلى است، چنين به نظر مىآيد كه اين امر بيشتر نتيجه توجه هر دو گروه به مسائل فلسفى معينى است و تفاوتى در ديدگاه عام فلسفى آنها وجود ندارد.
غالب تجربهگرايان، به رغم پذيرش ناتوانى حواس در كسب يقين در خور معرفت، برآناند كه رسيدن به باورهاى موجه درباره جهان فقط از طريق مشاهده و آزمون ميسر است; يعنى استدلال پيشينى بر مبناى مقدمات بديهى نمىتواند براى ما واقعيت جهان را مكشوف كند. اين نظر به دودستگى بارزى ميان علوم منجر شده است: اختلاف ميان علوم فيزيكى، كه در نهايتبايد نظريههاى خود را به يارى مشاهده تصديق كنند، و علوم قياسى يا پيشينى - براى مثال، رياضيات و منطق - كه روش آنها استنتاج قضايا از اصول موضوعه است; چون علوم قياسى نمىتوانند باورهاى موجه، يا حتى معرفت، درباره جهان به ما عرضه كنند. اين پيامد سنگ زيربناى دو نهضت مهم در متن فلسفه تحليلى بوده است: اتميسم منطقى و پوزيتيويسم منطقى. براى نمونه، از ديدگاه پوزيتيويستى، قضاياى رياضى صرفا نتيجه تعيب پيامدهاى اصول وضعى يا قراردادهايى هستند كه براى تعيين چگونگى كاربرد نمادهاى رياضى تدوين شدهاند.
حال اين پرسش مطرح مىشود كه آيا خود فلسفه را بايد بخشى از علوم تجربى يا علوم پيشينى دانست؟ تجربهگرايان آغازين فلسفه را جزئى از علوم تجربى به شمار مىآوردند. آنان در قياس با فيلسوفان تحليلى معاصر چندان مشتاق تامل در [ماهيت] روش فلسفى نبودند. تجربهگرايان آغازين بيشتر در پى حل مسائل معرفتشناسى (نظريه شناخت) و فلسفه ذهن بودند و اعتقاد داشتند كه مىتوان از طريق دروننگرى به حقايقى اساسى در اين مباحث دستيافت; از اين رو كار خود را نوعى روانشناسى دروننگر، ( introspective psychology) تلقى مىكردند. در حالى كه فيلسوفان تحليلى قرن بيستم چندان تمايل نداشتهاند كه دروننگرى بىواسطه را مبناى غائى تبيين امور بدانند. علاوه بر اين به نظر مىرسيد كه توسعه روشهاى دقيق در منطق صورى مىتواند به حل مسائل فلسفى يارى رساند و منطق هم بىترديد از مصاديق بارز علوم پيشينى است. به اين ترتيب، اين نظر رواج يافت كه فلسفه بايد همراه با منطق و رياضيات طبقهبندى شود.
تحليل مفهومى، تحليل زبانى، تحليل علمى. معهذا اين پرسش همچنان به جا ماند كه نقش و روش فلسفه چيست. از نظر بسيارى فيلسوفان تحليلى كه به شيوه موشكافانه و دقيق مور فلسفه مىورزند، و به ويژه از نظر گروهى كه دانشگاه آكسفورد را مركز فلسفه تحليلى ساختهاند، كار فلسفه تحليل مفاهيم است. به اعتقاد اين گروه، فلسفه مبحثى پيشينى است، زيرا فيلسوف به معنايى خاص از قبل صاحب مفهومى است كه قصد تحليل آن را دارد و در نتيجه بىنياز از هرگونه مشاهده تجربى است.
فلسفه را مىتوان به عنوان تحليل مفهومى يا تحليل زبانى قلمداد كرد. براى مثال، فيلسوف در تحليل مفهوم «ديدن» صرفا ملاحظات زبانشناختى را بيان نمىكند - نظير تحليل فعل «ديدن» - هر چند كه بررسى آنچه مىتوان به كمك اين فعل بيان كرد براى نتايج تحليل او بىربط نيست; چون مفاهيم به هيچ زبان خاصى وابسته نيستند; هر مفهومى وجه مشترك همه زبانهايى است كه قادر به بيان آن هستند. به اين ترتيب، فلاسفهاى كه معتقدند كارشان تحليل مفاهيم است همواره در جهت رفع اين اتهام كه مسائل و راهحلهاى آنها صرفا منحصر به لفظ است تلاش كردهاند.
از سوى ديگر، ساير فلاسفه تحليلى توجه خود را بيشتر به اين امر معطوف كردهاند كه هر عبارتى چگونه در زبان روزمره غيرفنى به كار برده مىشود. از اين رو، برخى منتقدان، به قصد تحقير، اصطلاح فلسفه زبان متعارف، (ordinary language philosophy) را به اينگونه تحليلها اطلاق كردهاند. كتاب بانفوذ مفهوم ذهن اثر گيلبرت رايل (فيلسوف برجسته آكسفوردى) نمونه بارز تحقيقاتى است كه به اعتقاد برخى از منتقدان مبناى عمده آن توجهى پيشپاافتاده به نحوه حرفزدن انگليسى زبانها است; ولى آن دسته از فلاسفه تحليلى هم كه به اصطلاح زبان متعارف با وحشت مىنگرند چه بسا استدلالهايى نظير همان براهين رايل اقامه كنند.
مساله ادراك نشان مىدهد كه فلاسفه تحليلى پايبند به تحليل مفهومى هدف و غايت فلسفه را متفاوت از علم و در عين حال مكمل آن مىدانند. فيزيولوژيستها، روانشناسان و فيزيكدانها هم - از طريق آزمايشها و مشاهدات و نظريههاى آزمونپذير - در گسترش فهم ما از مساله ادراك سهيم بودهاند. معهذا به نظر مىرسد كه علوم همواره گرايش دارند مواضع قبلى خود را پشتسر گذارند، گرايشى كه ظاهرا فلسفه فاقد آن است. براى مثال، در قلمرو فلسفه، تبيينى كه فيلسوفى تحليلى چون مور و پوزيتيويستى چون آير در قرن بيستم از ادراك ارائه مىكنند با تبيين لاك در قرن هفدهم پيوندى نزديك دارد.
اختلاف ميان فلسفه و علم در آن است كه عالم رخدادى واقعى نظير ديدن را بررسى مىكند، در حالى كه فيلسوف مفهومى را مورد مطالعه قرار مىدهد كه از قبل و مستقل از هرگونه اكتشاف تجربى در اختيار دارد. اگر عالم كار خود را با اين فرض شروع مىكند كه مىتواند مثالهاى [مفهوم] ديدن را در عين كاربرد اين مفهوم تشخيص دهد، فيلسوف مىخواهد بداند كه ديدن متضمن چه امورى است، يا به سخن ديگر چه شروطى را مىتوان براى طبقهبندى موارد ديدن اعمال كرد. براى مثال، او مىخواهد بداند كدام شرط لازم يا كافى است. به هنگام آزمون اين نظريه فلسفى كه رؤيت هر شىء مستلزم آن است كه اين شىء در فرد مشاهدهگر تجربهاى بصرى را سبب شود (نظريه على ادراك) نيازى به اجراى آزمايشى علمى نيست. ايجاد موقعيتهاى خاصى كه در آنها اشياء فيزيكى گوناگون هيچگونه تجربه بصرى را سبب نمىشوند، آن هم به قصد اثبات رؤيتناپذيرى اين اشياء، كار بيهودهاى است. زيرا اگر اين نظريه درستباشد، اينگونه موقعيتهاى آزمايشگاهى مصداق ديدن نخواهند بود; و اگر نظريه غلط باشد صرف توصيف موقعيتى فرضى بايد كفايت كند. مساله اصلى چگونگى طبقهبندى موقعيتهاست و براى اين منظور موقعيتهاى فرضى به همان اندازه موقعيتهاى واقعى مناسباند.
نقش درمانى تحليل. از ديد برخى فيلسوفان سنت تحليلى، به خصوص آنان كه از ويتگنشتاين تاثير پذيرفتهاند، تحليل مفاهيم علاوه بر آنكه فىنفسه كارى لذتبخش است ارزشى درمانى نيز دارد. حتى دانشمندان و عوام نيز در لحظات فلسفى خود به سبب عدم درك تحليل مناسب مفاهيمى كه به كار مىبرند مسائل فلسفى ايجاد مىكنند. اين افراد وسوسه مىشوند تا براى تبيين اين دشواريها نظريههايى صورتبندى كنند، در حالى كه مىبايست نقش مفاهيم را از يكديگر تميز دهند، كارى كه به آنان ثابت مىكرد كه اصلا مسالهاى در كار نيست. بدين ترتيب، ناتوانى از درك نحوه استعمال مفاهيم روانشناختى - نظير احساسات، عواطف و اميال - توجه فيلسوفان را به مسائل خاصى معطوف كرده است، مسائلى چون علم به اذهان ديگر يا اينكه چگونه عواطف و اميال مىتوانند موجب تغييراتى فيزيكى در جسم شوند و يا بالعكس. با اين تصور از فلسفه، تحليل مفاهيم موردنظر به جاى حل، ( مسائل، آنها را «منحل»، (dissolve) مىكند، زيرا فلاسفه با اين كار درمىيابند كه صورتبندى ايشان از مساله بر خطاهايى در مورد خود اين مفاهيم استوار بوده است.
غالبا از اين نحوه نگرش به فلسفه خرده مىگيرند كه چرا كار فلسفه را صرفا به رفع و رجوع سردرگميهاى فلاسفه ديگر منحصر مىكند و از اين طريق آن را به كارى عقيم و بيهوده تبديل مىكند. البته لزومى ندارد كه اين سردرگميها فقط به فلاسفه ديگر محدود شود. براى مثال، دانشمندان هم مىتوانند نظريههايى فلسفى تاسيس كنند كه بر نحوه طراحى آزمايشهاى آنان تاثير گذارد، و از اينرو نظريههاى فلسفى آنان نيز مىتواند مورد درمان فلسفى قرار گيرد. مثلا رفتارگرايى در روانشناسى - يعنى همان ديدگاهى كه عواطف و اميال و نگرشهاى ذهنى را تمايلات رفتارى، (behavioral dispositions) قلمداد مىكند - ظاهرا نظريهاى فلسفى است، و چه بسا بر نوعى سردرگمى نسبتبه تحليل مفاهيم روانشناختى استوار باشد. معهذا رفتارگرايى در شكلگيرى رهيافت روانشناسان به علم مؤثر بوده است. به اين ترتيب، فلسفه از اين ديدگاه مىتواند وراى حوزه بازيهاى فلسفى واجد ارزشى درمانى باشد.
فلسفه، به رغم خصلت انتزاعى خود، هميشه به نيازهاى انسانى معطوف بوده است، و شايد حتى الگوى درمانى [فلسفه] بهترين صورت تحقق اين آرمان باشد. براى مثال، مردم عادى نيز همچون فلاسفه با اين پرسش مواجهاند كه آيا افعالشان با شرايطى پيشينى تعيين مىشود يا خير. اما اين مساله، به شرط صحت ديدگاه درمانى از فلسفه، نتيجه كژفهمى در باب مفاهيمى چون عليت و مسؤليت و فعل است كه هركدام محتاج تشريح و توضيحاند.
زبان صورى در برابر زبان متعارف
به لحاظ مباحث روششناختى، نقش زبان يكى از مهمترين ملاحظات فيلسوفان تحليلى و در همه منازعات آنان بعد اصلى حثبوده است. فلاسفه خارج از نحله تحليلى رويهمرفته بر اين نظر هستند كه دلمشغولى اين سنت فلسفى با زبان در حكم نوعى دورى از فلسفه به تعبير كلاسيك آن است. در حالى كه افلاطون و ارسطو، فلاسفه قرون وسطى، تجربهگرايان انگليسى - و در واقع بيشتر فلاسفهاى كه صاحب اثر به شمار مىآيند - جملگى پرداختن به زبان را امرى اساسى دانستهاند. معهذا در مورد اينكه زبان چه نقشى بايد ايفا كند اختلافنظرهايى بنيادى وجود دارد. يكى از اين اختلافنظرها به اهميت زبانهاى صورى (به مفهوم رايج در منطق نمادى) براى پرسشهاى فلسفى مربوط مىشود.
تحول منطق رياضى. از زمان ارسطو منطق هميشه با فلسفه متفق بوده است. اما تا اواخر قرن نوزدهم منطق عمدتا منحصر به تدوين قواعدى دقيق براى شكل نسبتا سادهاى از برهان بوده است: قياس. و البته در طى اين مدت منطق هيچگاه به طور منظم در امتداد تحولاتى كه علم رياضى از ابتدا شاهد آن بوده است گسترش نيافت.
عملا از ابتدا رياضىدانان به نحو دقيقى از دو روش مهم بهره گرفتهاند: (1) كاربرد روش اصل موضوعى (نظير هندسه اقليدسى) در گسترش مبحث رياضى; و (2) كاربرد نمادها يا متغيرهاى صورى براى بيان احكام كلى و صادق اين مبحث (با چنين روشى مىتوان گفت A+B B+A ،معادلهاى است كه در آن مىتوان هر اسم يا عددى را جايگزين A و B كرد و نتيجه همچنان صادق باقى بماند).
شگفت آنكه منطقدانان در طول قرون و اعصار هرگز نتوانستند قدرت كاربرد نمادهاى صورى را دريابند. سرانجام وقتى استعمال چنين نمادهايى و ديگر روشهاى رياضى را آغاز كردند، توانستند درك ما را از اين مبحثبسيار گسترش بخشند.
از ميان همه تحولات علمى كه در طى قرن نوزده، عمدتا از طريق آثار رياضىدانان، رخ داد، ابداعات جورج بول انگليسى، واضع جبر بول، و گئورك كانتور روسىالاصل، واضع نظريه مجموعهها، اهميتى خاص دارد، زيرا اين ابداعات مبشر نزديكى بيشتر منطق و رياضيات بود. شخصيتبرجستهاى كه هم رياضىدان و هم فيلسوف بود و بدين لحاظ مىتوان او را عامل اصلى ازدواج منطق (به منزله مبحثى فلسفى) با روشهاى رياضى دانست، گوتلب فرگه (متوفى 1925) نامداشت. فرگه كه از استادان دانشگاه ينا در آلمان بود، از نظر تاريخى عمدتا بهلحاظ نفوذ فكرىاش بر برتراند راسل شهرت داشت، هر چند كه امروزه از آثار او به اعتبار خودشان تقدير مىشود. اثر عظيم برتراند راسل، پرينكيپيا ماتماتيكا [مبانى رياضيات] (1910 - 1913)، كه با همكارى آلفرد نورث وايتهد نگاشته شده بود، همراه با كتاب قبلى راسل به نام اصول رياضيات (1903) فلاسفه را به اين نكته آگاه ساخت كه كاربرد روشهاى رياضى در منطق ممكن استبه لحاظ فلسفى اهميتشايانى داشته باشد. دستگاه نمادى [منطق صورى] اين حسن را داشت كه در عين اينكه با زبان متعارف پيوندى نزديك داشت، قواعدش مىتوانستبه دقت صورتبندى شود. علاوه بر اين، پيشرفتهايى كه در عرصه منطق نمادى رخ داده است تمايزات و روشهاى بسيارى به بار آورده است كه مىتواند در تحليل زبان متعارف نيز به كار گرفته شود.
تفاوتهاى زبان متعارف با منطق صورى. اما چنين به نظر مىرسد كه تفاوت ميان زبان متعارف و زبان مصنوع منطق صورى صرفا در اين نكته خلاصه نمىشود كه اولى فاقد قواعد دقيقا وضع شده، است. آنچه در همان نگاه اول مشهود است اين است كه زبان متعارف غالبا قواعد منطق نمادى را علىالظاهر نقض مىكند. براى مثال حكم زير را در نظر گيريد: «اگر اين طلا است [كه با نماد p نشان داده مىشود]، آنگاه در تيزاب حل مىشود [كه با نماد q نشان داده مىشود].» چنين حكمى در منطق نمادى با شكل منطقى موسوم به شرطى تابع ارزشى، p ? q (كه در آن ؟ به معناى «اگر ...، آنگاه ...» است)، بيان مىشود. براساس يكى از قواعد منطق هرگاه «اين طلا است» كاذب باشد حكم فوق صادق است. در حالى كه در زبان متعارف اين حكم صرفا بر مبناى دلائل منطقى صورى صادق به شمار نمىآيد، بلكه صدق آن در گرو وجود پيوندى واقعى در جهان واكنشهاى شيميايى است، پيوندى ميان طلابودن و قابليتحلشدن در تيزاب كه هيچ ربطى به منطق نمادى ندارد.
در ميان فلاسفه تحليلى وجود بسيارى از اينگونه تفاوتهاى ظاهرى ميان منطق نمادى و زبان متعارف به نگرشهاى گوناگونى دامن زدهاست، از سوءظن كامل به ذىربط بودن منطق نمادى به زبانهاى غيرمصنوع گرفته تا نگرشى كه زبان متعارف را محمل مناسبى براى بيان دقيق حقايق علمى قلمداد نمىكند.
تفاسير مختلف از نسبت منطق با زبان. بسيارى از فلاسفه تحليلى معتقدند كه منطق نمادى مىتواند چارچوبى مناسب براى زبانى ايدئال يا كامل فراهم آورد. اين حكم را مىتوان به دو صورت مختلف تعبير كرد:
* راسل و ويتگنشتاين دوره اول معتقد بودند كه منطق مىتواند به نحو دقيقى ساختار واقعى همه زبانها را آشكار سازد. در نتيجه هر نوع انحراف ظاهرى از اين ساختار در زبان متعارف بايد ناشى از اين واقعيت دانسته شود كه دستور ظاهرى، ( surface grammar) زبان متعارف نمىتواند ساختار واقعى آن را آشكار سازد و لذا مىتواند امرى گمراهكننده باشد. فلاسفهاى كه مدافع اين نظر بودهاند، به قصد تكميل آن، غالبا كوشيدهاند تا ظهور مسائل فلسفى را به مسحورشدن توسط ويژگيهاى ظاهرى زبان نسبت دهند. براى مثال، به دليل شباهت ميان دو جمله «ببرها گاز مىگيرند» و «ببرها وجود دارند»، ممكن است چنين به نظر رسد كه فعل «وجودداشتن»، همچون ديگر افعال، محمولى را بر موضوع حمل مىكند.
انجمن علوم ارتباطات اجتماعی تهران مرکز مجوز فعالیت گرفت
این مجوز که یک نسخه آن به برد گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی نصب شده است اجازه فعالیت رسمی انجمن علمی گروه ارتباطات اجتماعی واحد تهران مرکز را به ریاست دانشگاه اعلام کرده است
دکتر دادگران رئیس گروه ارتباطات دانشگاه ضمن تایید این خبر در ارتباط با نحوه فعالیت این انجمن اظهار داشت : باتوجه به صدور مجوز فعالیت در آینده ای نزدیک نسبت به برگزاری مجمع مربوطه و انتخاب اعضای اصلی این انجمن از بین دانشجویان اقدام خواهد شد و مسئولیت اداره این انجمن به دانشجویان منتخب محول می شود
راه اندازی این انجمن که یکی از خواست های مهم تعداد زیادی از دانشجویان ، خصوصاً دانشجویان فعال در وبلاگ انجمن علمی علوم ارتباطات در این وبلاگ بوده می تواند نویدبخش رشد و شکوفایی بیش از پیش دانشجویان و دانشگاه در زمینه علوم ارتباطات باشد
وبلاگ علوم ارتباطات توسط تعدادی از دانشجویان رشته روزنامه نگاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز راه اندازی گردید. ضمن دعوت از همه دانشجویان به همکاری با این وبلاگ باتوجه به همکاری فیمابین در نظر داریم که از اخبار و اطلاعات روز علم ارتباطات نیز در این وبلاگ استفاده کنیم و با فاصله زمانی کمتری آن را به روز کنیم.
آدرس وبلاگ علوم ارتباطات www.ertebatat1387.blogfa.com می باشد.
آیا مصاحبه همان گفتگو نیست؟
" اشتراک لفظ دایم رهزن است " مولانا
بهزاد کریمی کارشناس علوم اجتماعی گزارشگر رادیو آذر ماه 1387
چکیده :
این مقاله بااستفاده ازروش تحلیلی ضمن بررسی شباهت ها وتفاوت های مصاحبه و گفت و گو؛ ویژگی های شکلی و مفهومی هریک از آنها را روشن می سازد. ودر نها یت برای هر کدامشان تعریفی متنا سب با هدف و کارکرد حرفه ای آ ن دو پیشنهاد می کند .
واژه ها ی کلیدی :
تعریف تحلیلی ؛ تعریف شرح الاسم ؛ مصاحبه ؛ گفت وگو ؛ مذاکره؛ مجادله؛ دیالکتیک؛ مناظره .
مقدمه
دریک نگاه بسیار فراگیروغیر حرفه ای هرمصاحبه ای گفت وگووهرگفت وگوئی مصاحبه است. ولی دریک نگاه محدودوحرفه ای گفت وگوومصاحبه به رغم ظاهروهمچنین همپوشانی هائی که می توانند داشته باشند کاملا" مانند هم به نظرنمی رسند.
- چه دلیل یا دلایلی موجب شده تا این دو شبیه به هم تصورشده ودرجای یکدیگر بنشینند ؟
- ازحیث مفهوم ؛ هدف ؛ شکل ؛ وبه ویژه کارکرد دارای چه تفاوت ها وچه شباهت هائی هستند ؟
- میان مصاحبه وگفت وگو وانواعی مانند مذاکره؛ مناظره؛ جدل؛ دیالکتیک ومانند آن چه نسبتی وجود دارد ؟
- همانندی یا تفاوت آنها آنقدرهست که بتوان برای هریک از آنها یک تعریف حرفه ای و متمایز کننده ارایه داد؟
این مقاله کوششی است آزاد برای پاسخ دادن به پرسشهای مورد اشاره بالا. برای این منظور؛ ونیزروشن ساختن مفاهیم لغوی وحوزه های کاربردی واژه هائی مانند مصاحبه وگفت وگو؛ مذاکره ومانندآن به فرهنگ های یک زبانه ودو زبانه انگلیسی و فارسی مراجعه شده است. که البته در کنارآنها ازفرهنگ های موجود دراینترنت هم کمک گرفته ایم ونشانی آنها را در پی نوشت آورده ایم . پایان بخش این مقاله ؛ پیشنهاد یک تعریف حرفه ای از مصاحبه وگفت وگو است که با نتیجه گیری به پایان می رسد .
طرح مسئله
با کمی دقت در بخش های گوناگون خبری صدا وسیما که ازجهاتی جدی ترین جلوه این رسانه است؛ وهمچنین با نگا هی حتا گذرابه اغلب برنامه های کار شناس محور رادیو وتلویزیون و به ویژه رادیو گفت وگو درمیابیم که دراین رسا نه هر صحبت دو نفره یا چند نفره ای را گفت وگو می نامند. حال آنکه نوع اجرا؛ ساختار؛ پرسش هائی که طرح می شوند وبه خصوص هدف آن صحبت های دو یا چند نفره بیشتر نا ظر بر مصاحبه است تا گفت وگو. این شکل از نامگذاری درچند سال اخیر از چنان فرا وانی ای برخوردار شده که میرود تا برای همیشه یکی از حرفه ای ترین مفاهیم رسانه ( مصا حبه interview ) را به فراموشی بسپارد. روشن کردن حدود؛ کارکرد وهدف هر یک از دو گونه مصا حبه و گفت وگو انگیزه اصلی این نوشتاراست.
تعریف لغوی :
به نظرمی رسد یکی از دلا یلی که دست اندرکاران رسانه را براین داشته تا گفت وگوومصا حبه را کا ملا مانند هم به پندارند؛توجه بیش ازحد به شکل ظاهری آنها و به ویژه پیروی از رویکرد لغت نا مه های دوزبانه است . رویکردی که در عرف اهل منطق به آن " تعریف شرح الا سم " می گویند . و مراد ازآن"تفسیریک کلمه با کلمه ای دیگر { باشد } که از آن مانوس تراست . مثل اینکه بگوئییم علم یعنی " دانستن " و"آ گاهی " ( خوانساری ؛ 1379؛ 167- 166 ) .
با این رویکرد که در بالا به آن اشاره شد همه انواع مصا حبه؛ مذا کره مبا حثه منا ظره وحتا مغا لطه رامی توان ذیل عنوان گفت و گو قرارداد . چرا که درهمه آنها دویا چندنفر با هم می گویند ومی شنوند. به عنوان نمونه ای از این تعر یف ها؛ فرهنگ دو زبا نه نشر نو؛در برابر دو واژه (interview ) و( (conversation معادل های فارسی " گفت وگو " و" گفت وشنود " و مکا لمه را آورده است (فرهنگ نشر نو؛1376).البته هستند فرهنگ ها واصطلاح نامه های دو زبا نه ای که با دقت و وسواس بیشتر به معا دل سا زی پرداخته باشند ولی معمولا" به آنها کمتر مرا جعه می شود .
نا گفته پیدا ست که روش لغت نا مه های دو زبانه در خور رفع نیا زهای عمومی است تا واژه های تخصصی حوزه های گونا گون دانش . این کاستی فرهنگ های دوزبانه ما را بر آن می دارد تا مصا حبه و گفت و گو را در یک تعر یف تحلیلی بررسی کنیم .
تعریف تحلیلی
تعریف تحلیلی (analytical definition ) یا " تعریف به عام وخاص " تعریفی است که در آن " ابتدا نام مجموعه ای بزرگ تری که آن چیز درآن واقع می شود ذکرمی گردد وسپس با ذکر یک ویژگی ؛ آن چیزها را در آن مجموعه متمایز می سازند " ( خندان ؛ 1386 ؛ 75-74 ) .
پیش از قراردادن مفهوم مصا حبه در حوزه وسیع تری به نام گفت و گو؛ بهتراست هر یک از آن دو را از جهت لغوی؛حوزه کاربردی و مترادف هایشان تجزیه وتحلیل کنیم و درنهایت به تفا وتها و شباهت های هریک بپردازیم.
مصا حبه :
واژه ای است عربی ازباب مفاعله که در زبان عربی" فعل یا کار دو جانبه را می رسا ند و بیانگر شرکت دو شخص؛ دوچیزیا دو فعل است ( طباطبائی؛ 1369 ؛ 74 ). مانند: مصافحه "دست یکدیگررا گرفتن برای دوستی " یا مصالحه " آشتی کردن با یکدیگر" ومانند آن ( معین؛ جلد 3). همان طور که پیداست این واژه دراصل برساخته عربها وما برای واژه انگلیسی ( interview ) یا مصا حبه است. درتوضیح این گونه خاص از گفت وشنود در فرهنگ تک زبانه انگلیسی آمده است :
A formal of question in a formal situation . usually in order to obtain iformation about thm.
" یعنی پرسش ها ئی رسمی ؛ در یک موقعیت رسمی که معمولا به هدف کسب اطلاعات طرح می شوند "که در ادامه توضیحات خودبه مصاحبه های مطبوعاتی؛رادیو و تلو یزیونی ؛ ونیز مصاحبه های پلیسی و شغل یابی اشاره دارد ( OXFORD DICTIONARI 200 ) . ویا در توضیحی کاربردی تر :
At which a journalist asks sb question in order to find out their opinions " {نشستی که } در آن یک خبر نگار پرسش ها ئی را برای دست یا فتن افکارعمومی طرح می کند" ( همان ) .
گفت و گو :
واژه ای کاملا فارسی "اسم مصدرازگفتن به معنای گفت وشنود " ( معین ؛ جلد3 ) . که در نهاد خود گفتن و شنیدن و واگفتن راتداعی می کند که حاکی ازصحبت دو یا چند نفر است . لغت ومفهومی که به دلیل گستردگی معنا دربیشتر فرهنگ های دو زبانه ما معادل هرنوعی از گفت وشنود آورده شده است . حال آنکه در فرهنگ های یک زبانه انگلیسی به گونه های مختلفی تقسیم می شود که به راحتی نمی توانند بر جای یکدیگر بنشینند. یکی ازآن نمونه ها که اتفا قا به مراد ما نزدیک است واژه (discussion ) می باشد . فرهنگ نامه آکسفورد نوشته است : (to write or talk about sth in detail showing the differen ideas and opinios about it ) " نوشتن یا صحبت کردن درباره برخی چیزهایی که نیازمند شرح وتوضیح هستنند تا ازآن طریق بتوان نظرات وعقاید متفاوت را نشان داد ( همان ). این مفهوم از گفت وگو در زبان انگلیسی با مترادف هایی همراه شده است. به عنوان نمونه conversation / argument / dialog /dialectic / talk / ومانند آن . این واژه ها به رغم ظاهر گفت وگو یشان کاملا" هم مانند هم نیستنند . مثلا" در باره لغت conversation برغیر رسمی و روزمره صحبت تاکید می شود :
An informal talk involving a small group of people or only two …)) "یک صحبت غیر رسمی میان یک گروه کوچک از مردم ویا فقط میان دو نفر " ( همان ) . ویا در واژه dialogue گذشته از گفت وگوهای متداول در نمایشنامه نویسی و سناریو که در آنجا هم دیالوگ نامیده می شود ؛ تکیه بر یک گفت وگوی رسمی است که معمولا" منجر به یک تفاهم می شود : A formall discussion between two groups or countries esp when they are trying to solve a problem "یک گفت وگوی رسمی میان دو گروه یا دوکشورهنگامی که سعی دارند یک مشکل یا عدم توافق را بین خود حل کنند "(همان ).مثال گفت وگوی تمدنها یا dialog of civilization می تواند الگوی مناسبی ازاین گونه تفاوت ها باشد. الگوی مناسب از این جهت که چرا برای آن از لغاتی مانندargument ویا حتا discussion را استفاده نکرده اند . مگر نه اینکه همه آن واژه ها ناظر بر صحبت دو نفر یا دو گروه است ؟
واژه دیگری که در به کار بردن آن نیازمند توجه بیشتر هستیم لغت negotiation یا " مذاکره است. شکلی ازیک گفت وگوی خاص که به دلیل شباهت ظاهری اش به صحبت دویا چند نفره درحد یک گفت وگو صرف فرو کاسته شده است. این نگاه تقلیل گرایانه تا آنجا پیش رفته که برخی از صاحب نظران آن را یک آسیب درعرصه دیپلما تیک کشور دانسته اند: " در ذهن عموم مردم وبرخی مسوولان مذاکرات سیاسی یک کارساده پیش پاافتاده {تصورمیشود} در حالی که دانشگا ه های معتبر جهان علاوه بر واحد های زیادی که در زمینه روابط بین الملل تدریس می کنند به روش ها راهبردها وفن مذاکره نیز می پردازند (واعظی؛ 1387). در همان فرهنگ آکسفورد که بیشتر یک فرهنگ عمومی است تا تخصصی آمده است :formal discussion between people who are reach an argument " یک گفت وگوی رسمی میا ن مردم یا کسانی که سعی دارند به یک توافق دست پیدا کنند " ( . (2006 Oxford dictionary در یک تعر یف کاربردی مراد ازآن : تبادل ارتباط برای رسیدن به توافقی است که وقتی شما وطرف مقا بل دارای منافعی هستید که بین شما مشترک است و در همان حال منافعی دارید که با یکدیگر در تضاد است " ( حیدری ؛ 1375 ؛ 20 ) . به بیان دیگر ؛ این نوع از گفت وگو ناظر بر گو نه ای " چانه زنی " است .
یکی دیگر از واژه هایی که برخلاف شکل گفت و گویی اش بر گونه ویـژه ای از گفت و شنود دلالت دارد لغت ( argument) است . فرهنگ آکسفورد آن را یک گفت و گوی همراه با مشاجره توضیح می دهد :
A conversation or discussion in which two or more people disagree . Often angrily.
" یک صحبت یا گفت و گو که بین دو یا چند نفر که با هم موافق نیستند صورت می گیرد ؛ که معمولا" با پرخاش همراه است " ( Oxford dictionary 2006 ) . به بیان دیگر این نوع از صحبت کردن همان چیزی است که بین ما به "مشاجره" معروف است ؛ و در آن هر کس سعی دارد حرف خود را به کرسی بنشاند .
دیا لکتیک ( dialectic ) واژه دیگری است که از حیث خاستگاه وگذشته خود در حوزه گفت وگو های استدلالی قرارمی گیرد و سزاوارتوجه است. ازسابقه آن درگفت وگوهای مشهورسقراط ونوشته های افلا طون که بگذریم فرهنگ آکسفورد آن را اینگونه توضیح میدهد :philosophy a method of discovering the truth of ideas by discussion and logical argument and by considering ideas that are opposed to each other. " یک روش {در حوزه فلسفه } به منظور جستجو وکشف حقیقت افکار به وسیله گفت وگو و بحث وجدل منطقی برای تشخیص عقایدی که در تقا بل با یکدیگر هستند " (همان ) . به بیان رو شنتر دیالکتیک نوعی از گفتو وگو است که اهل منطق به آن " جدل " می گویند ؛ و آن "بحث و پرسش وپاسخ است که به نحوی خاص بین دو تن در می گیرد . به دین طریق که یکی پیوسته از دیگری سوال می کند و عقیده اورا در باره امری جویا می شود واورا به بررسی مطالب وا میدارد واو سوال ها را پاسخ می گوید " ( خوانساری ؛ 1379 ؛ 385-384 ). جالب اینکه این گونه از مناظره به رغم شبا هت های زیا دی که می تواند با مناظره داشته با شد کاملا" مانند آن نیست . چنان که صاحب کتاب منطق صوری با اشاره به بخشی از توضیحات کتاب شفا ی بو علی سینا در تعریف مناظره می نویسد : " در مناظره دو تن که به دو عقیده متقابل معتقدند با یکدیگر به بحث می پردازند بدون اینکه قصد الزام یکدیگر را داشته باشند. بلکه غرض اصلی آنها کشف حقیقت است . و همین که حق بودن یکی از دو طرف نقیض معلوم شود طرف مقا بل به آن اذعان می کند " ( همان ) .
آخرین مورد از واژه های گفت وشنودی واژه ( Talk show ) است . که به نظر میرسد معادل فا رسی آن تا کنون سا خته یا ارایه نشده است . توضیحی که در فرهنگ آکسفورد به چشم می خورد از این قرار است : ( A television or redio programme in which a presenter introduces a particular topic which is than by the audience .) " یک برنامه تلویزیونی یا رادیوی به این طریق که یک مجری موضوع ویژه ای را به عنوان بحث آزاد طرح میکند وسپس گفت وگو با مخاطب یا میهمان آغا ز می شود oxford dictionary 2006) ) . این گونه از گفت وگو یا گفت وشنود همچنانکه در کتا ب مبا نی گزارشگری تلویزیو نی آمده است " گپ های دوستا نه زنده ؛ برنا مه ها یی ساده وغیر تخصصی اند و هدف این است که مصاحبه در جوی آرام وغیر رسمی و به شکل گفت وگوی سرگرم کننده بین مصاحبه کنندگان مشهورو میهمان آنهاجریان یابد ( یورک ؛ 1379 ؛ 194 ) . به بیان دیگر این گونه از گفت و وا گفت یا همان گپ زدن های رادیو وتلویزیونی که چند سالی است مد شده است در واقع " مصاحبه ای است فرو کاسته شده که بیش از آنکه به وا کاوی بررسی ونقد یک گفتمان سیاسی فرهنگی هنری و... بپردازد در نقش یک سرگرمی ساز ظاهر می شود " ( حاجبی ؛ 1387) . خلا صه آنکه برای رسانه صرف حضور شخص به مراتب مهم تراز خود گفت وگو یا مصاحبه است .
کمی دقت به واژه هایی که در اینجا فقط به پاره ای از آنها اشاره شد نشان می دهد که هر لغت درزبان و حوزه مورد استفاده خود براساس کار کردهای متفاوتی که برآن بار میشود طبقه بندی شده است . به تعبیر فرانکفورد نچمیاس " بدون تفاهم در باره مجموعه ای از مفاهیم " ارتباط بین ذهنی " امکان پذیر نیست ؛ از این رو طبقه بندی مفاهیم استفا ده کنندگان را ملزم می سازد تا جایی که ممکن است واژه یا مفهو می را به جای واژه دیگر به کار نبرند " (فاضلی ؛ لاریجانی؛ 1381 – 34 ).
حال که از طریق " تعریف تحلیلی" واژه مصاحبه را در مجموعه بزرگ تری به نام گفت وگو ودرآنجا هم با نظا یر خودش بررسی کردیم به سراغ ویژگی ها ی منحصربه فرد مصا حبه وگفت وگو می رویم .تا ازاین رهگذربه یک تعریف توصیفی برسیم . تعریف توصیفی به این معنا که " صفات ظا هری وبرجسته وخاص که موجب تشخیص وامتیازیک چیز از دیگر اشیا می شود " (خوانساری؛ 1379 . 167- 166).
ویژه گی ها ی مصاحبه :
- گفت وشنودی معمولا" دونفره شامل یک مصاحبه کننده ویک مصاحبه شونده
- پرسش ها یی معمولا" از پیش تعیین شده
- مصاحبه شونده همواره در جایگاه پاسخ گوست نه پرسش کننده
- مصاحبه گر نباید جهت گیرانه گفت وگو و پرسش کند
- مصاحبه گر( به لحاظ حرفه ای ) مجاز به اظهار نظر شخصی وبیان عقاید خود نیست
- مصاحبه گر در جایگاه افکار عمو می است و باز تاب دهنده پرسش های مخاطبان
- مصاحبه درذات خود شکلی از رسمی (formal ) و جدی بودن را تداعی میکند.
- مصاحبه کننده معمولاهم شان ومتخصص حوزه کاری فردمصاحبه شونده نیست
- مصاحبه معمولا برای یک زمان محدود طراحی میشود ودر زمان تعیین شده به پایان میرسد و به جلسه دیگر موکول نمی شود .
- وظیفه مصاحبه کننده فقط سوال کردن است نه شرکت در مجادله .
- مصاحبه کننده بیش از هر کسی باید مراقب حرکات دست وصورت خود باشد .
ویژگی های گفت وگو ( در حوزه رسانه ای آن )
- گفت و شنودی معمولا" بین دو یا چند نفر که در آن میان یک نفر نقش مجری – کارشناس را بازی می کند ونه مصاحبه کننده صرف ( اغلب از اهالی حوزه تخصصی میهمانان کسی پیشنهاد می شود ) .
- پرسشها بین سوال های خبری ( news ) و غیر جدی وشخصی وهمچنین بیان افکار و عقاید میهمانان شناور است .
- پرسش کننده وپاسخ دهنده پی درپی و بدون محدودیت می توانند در جای یکد یگر قرار گیرند .
- گفت وگو کنندگان مجازند افکار شخصی تخصصی خودرا طرح وبه چالش بگذارند .
- مجری کارشناس همواره در جایگاه افکارعمومی نیست ومی تواند مخاطب ویژه خود را داشته باشد.
- گفت وگو کنندگان معمولا" با حوزه تخصصی یکد یگر آشنا وگاهی از حیث مرتبه علمی مساوی یا نزدیک به هم هستند .
- گفت وگو اغلب می تواند در یک جلسه پایان نیابد وادامه آن به جلسه دیگر موکول شود .
- گفت وگو از جهت محتوا می تواند فارغ از مخاطب عام باشد وفقط برای حوزه تخصصی ویژه ای طراحی شود .
- گفت وگو ظا هری نه چندان رسمی دارد .
- اداره کننده بحث میتواند در مجادله پیش آمده شرکت کند .
- گفت وگو کنندگان ( به لحاظ حرفه ای ) ملزم به کم گویی وپرهیزازواژه های تخصصی نیستند .
- مجری و میهما نان در تنگنای مراقبت دایم ازحرکات دست وصورت خود نیستند .
- پرسش کننده وپاسخ دهنده پی در پی و بدون محدودیت می توانند در جای یکدیگر قرار گیرند.
- گفت وگو کنندگان مجازند نظرها و اندیشه های خود را طرح کرده و به چالش بگذارند .
-
با نگاه به ویژگی ها ی بیست گانه مصا حبه وگفت و گوکه شاید در جز ئیات بیش از این ها قا بل شمارش با شد؛ تعریفی که مصاحبه را : " گزارش و حاصلی از فراگرد ارتباط بین دو سوی ارتباط به منظور دست یا بی به واقعیتی که دارای یک یا چند ارزش خبری باشد " (محسنیان راد؛ 1377) . می داند و در جای خود مهم است را کنار گذاشته به تعریفی میپردازیم که به هدف این نوشتار نزدیک است . از این رو تعریف پیشنهادی ما آنست که مصاحبه گونه ای از یک گفت وشنود خبری ورسمی است که در آن مصاحبه کننده interviewer) ) در جایگاه افکار عمومی است که به انگیزه اطلاع رسانی یا تبیین یک موضوع برای مخاطبان عام به روش پرسش وپاسخ از یک شخص حقیقی یا حقوقی ویا مشهور (( interviewee صورت می گیرد . گفت وگو به بحث گذاشتن یک موضوع در میان اها لی یک حوزه تخصصی به انگیزه طرح دید گاه ها وعقاید متفاوت پیرامون آن بدون جانب داری از یک مرام یا فکر خاص است .
نتیجه گیری :
به نظر می رسد به رغم شباهت های فریبنده گفت وگو ومصاحبه این دو آنقدرها هم که تصور می شود مانند هم نیستند . و تفاوت های ظا هری ومحتوایی و به ویژه کارکرد وهمچنین(format ) آنها را از یکدیگر متمایز می سازد . اگر کارکرد مصاحبه را " اقناع افکار عمومی " بدانیم کارکرد گفت وگو " تبیین افکاروآرای صاحب نظران " است .
وسواس در مرز بندی میان مصاحبه و گفت وگو به این معنا نیست که همواره خط کشی به دست بگیریم ومانع نزدیکی آن دوبشویم بلکه یاد آوری این نکته است که اولا"؛ اهالی یک حوزه تخصصی مانند رسانه و بی شماری مخاطبانش نباید واژه های حرفه ای حوزه خودرا" باری به هر جهت " به کار برند و از این طریق "الگو" سازی کنند. ثانیا" ؛ دریک کار حرفه ای ما نند گفت وگو و مصاحبه روش اجرا و پرسش ها کارکردهای مخصوص خود را دارند ؛ همچنان که پرسش های مصا حبه شغلی و پلیسی با مصاحبه های رسانه ای متفاوت هستند.ممکن است گفته شود این قبیل نامگذاری ها وگفتارهای رسانه ای در خورچشم پوشی است. نا گفته پیداست این گونه نادیده گرفتن ها به دلیل ماهیت پرشماربودن مخاطبان رسانه وهمچنین الگوساز بودن آن به این معنا نیست که دست اندرکاران آن مجاز باشند حوزه هر مفهوم یا اصطلاح حرفه ای را آنقدر گسترش دهند که یک اشتباه آشکار به جای یک مفهوم درست بنشیند.مانند واژه " هنر" که دراثر همان چشم پوشی ها برهرمهارتی اطلاق می شود .
پی نوشت :
برای تعریف واژه های لاتین به فرهنک ها ی اینترنتی هم می توان نگاه کرد:
Dictionary definition pronunciation - yahoo education
Dictionary . com
کتاب شناسی :
الف ) لاتین
Oxford advanced learners dictionary . 7 th edition . 2006 .
ب ) فارسی
1- جعفری ؛ محمد رضا , فرهنگ نشر نو ؛ تهران : فاخته 1376 .
2- حاجبی ؛ علیرضا ؛ روزنامه اعتماد ملی ؛ 22 مهر 1378؛ مقاله ای با عنوان تصویرمجازی یک رئیس جمهور .
3 - خندان ؛ علی اصغر ؛ منطق کاربردی ؛تهران : سمت 1386 .
4- خوانساری ؛ محمد ؛ منطق صوری ؛ تهران : آگاه 1379 .
5- طبا طبا ئی ؛ محمد رضا ؛ صرف ساده ؛ موسسه انتشارات دارالعلم قم : 1369 .
6- فرانکفورد ؛ چارا و دیوید نچمیا س ؛ روش های پژوهش درعلوم اجتماعی ؛ ترجمه ؛ فاضل لار یجانی و رضا فاضلی ؛ تهران : سروش 1381 .
7- فیشر و ویلیام ؛ اصول و فنون مذاکره ؛ ترجمه ؛ مسعود حیدری ؛ تهران : سازمان مدیریت صنعتی ؛ 1375 .
8- محسنیان راد ؛ مهدی ؛ روش های مصاحبه خبری ؛ تهران:مرکز مطا لعات وتحقیقات رسانه ؛ تهران: 1380 .
9- واعظی؛ محمود ؛ گزارش کنفرانس علمی فنون مذاکرات دیپلما تیک؛ روزنامه همشهری ؛ 2 آذر 1387.
10- یورک؛ایور؛ مبانی گزارشگری تلویزیونی؛ترجمه؛ اداره کل پژوهش معاونت سیاسی صدا وسیما ؛ تهران : مرکز تحقیقات ومطا لعات وسنجش برنا مه ای 1379 .
تلويزيون:
تلويزيون بخش خود را به عنوان قدرتمندترين و محرك ترين رسانه شايسته مي داند . بخش هاي پيشين تلويوزيون را هر جا كه مربوط به موضوعاتي مي شود كه مورد بحث قرار گرفته اند ، لحاظ كرده اند قانون بد نامي به عنوان مثال دقيقاً به شكلي مشابه در خصوص تلويزيون به كار مي رود همان طوري كه نسبت به همه رسانه هاي ديگر صورت مي گيرد ......
استاد :
جناب آقای دکتر آذری
دانشجو :
حسین عزیزی قمی
رشته :
ارتباطات - تحقیق
درس :
حقوق ارتباط بین الملل
تابستان 1387